آشنایی با قرآن 7 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٦
مثلا میخواهی برنامهای بریزی برای اینکه مدرسهای تاسیس کنی ، باغی درست کنی و ده سال هم باید برای آن کار کنی . اگر بگویی من که شاید فردا بمیرم پس این کار را برای چه کسی انجام دهم ، درست نیست ، بلکه فکر کن که انشاالله زنده هستی . یا میخواهی درسی را شروع کنی و شش سال وقت میخواهد . اینجا فکر کن انشاالله زنده هستی ، چرا فکر کنی که فردا میمیری ، فکر کن که زنده هستی . اما اگر گناهی مرتکب شدهای و میخواهی توبه کنی ، حق مردم را میخواهی بدهی ، نمازهایت را میخواهی قضا کنی ، خودت را میخواهی اصلاح کنی ، نگو انشاالله من ده سال دیگر زنده هستم ، بگو شاید فردا بمیرم . پس برای بعضی کارها انسان باید بگوید که انشاالله زنده هستم و برای بعضی کارها باید بگوید شاید بمیرم . اولیاالله همیشه اینطور فکر میکنند و از یک نظر جمع میان ضدین میکنند که جمع میان ضدین به معنی واقعی نیست . از یک نظر فکر میکنند که همیشه زنده هستند و از یک نظر فکر میکنند که شاید فردا بمیرند . خلاصه بحث تا اینجا این است که این آیه که میفرماید : " « قل یا ایها الذین هادوا ان زعمتم انکم اولیاء لله من دون الناس فتمنوا الموت » " یک قیاس استثنایی است که اساسش یک ملازمه است : اگر شما اولیاالله هستید مرگ را آرزو کنید . در اینجا دو شبهه در اذهان پیدا میشود . یکی اینکه بعضی که توجه نمیکنند این سخن در مورد اولیاالله است میگویند : طبق این آیه مرگ باید برای همه مردم یک امر آرزویی باشد ، پس آیا خدا آدم را در این دنیا آورده تا همیشه آرزوی مرگ داشته باشد ؟ نه ، قرآن نمیگوید همه مردم ، بلکه میگوید مرگ برای اولیاالله یک آرزوست .