آشنایی با قرآن 7 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣
مقصود این نیست که یا مال داشته باشیم و علم نداشته باشیم و یا علم داشته باشیم و مال نداشته باشیم ، بلکه مقصود این است که کدام در درجه اول است . اگر ملتی مال داشته باشد ولی علم نداشته باشد ، یعنی انسان نداشته باشد ، آن مال و ثروتش بیش از آن مقدار که خورده خودش بشود ، خورده ملتهای دیگر میشود ، بلکه همین مال و ثروت ممکن است اسباب بدبختی او شود . ولی اگر ملتی علم داشته باشد ، آدم داشته باشد ، انسان داشته باشد ، مال و ثروت را به دست میآورد . علم اگر باشد ثروت را به دنبال خود میآورد ، ولی ثروت نمیتواند علم را به دنبال بیاورد . مرحوم سید جمال اسدآبادی معروف وقتی که در مصر بود به هر جا که میرفت مردم را بیدار و آگاه میکرد ، با استعمار در همه جا مبارزه میکرد و ریشه نهضتهایی که در شرق اسلامی صورت گرفت این مرد بود . در مصر انقلابی بپا کرد . استعمار انگلستان عجیب به وحشت افتاد . تبعیدش کردند . وقتی او را سوار کشتی کرده و میخواستند ببرند دوستان و ارادتمندانش خواستند مقداری پول به او بدهند تا همراه خود داشته باشد . قبول نکرد . گفتند : آخر تو یک آدم اسیر چرا این پول را قبول نمیکنی ؟ گفت : شیر هر جا که برود طعمه خود را پیدا میکند ، من هر جا که باشم اینقدر علم و هنر دارم که بتوانم زندگی خودم را اداره کنم . این است که میگویند سعادت ملتها به داشتن استحکامات نیست ، به داشتن معدنها و ساختمانها نیست ، فقط به داشتن یک چیز است : داشتن انسانهای ساختهشده . از اینجا میتوانیم بفهمیم که چرا پیغمبران در میان صنعتها و اختراعها و فنون ، تنها به یک فن و صنعت میپردازند و آن صنعت انسانسازی است .