آشنایی با قرآن 7 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١١
اینگونه است که انسانی به کمالاتی از معنویت رسیده باشد که اگر مردم از آن اطلاع پیدا کنند دست و پایش را میبوسند ، خاک پایش را برمیدارند ولی او این کمالات را مخفی میکند و میخواهد این راز بین خودش و خدای خودش باشد ، ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا ؟ داستان آن غلام را شنیدهاید که در خانه امام زینالعابدین علیه السلام بود . سال قحطی و سختی بود و باران نیامده بود . مردم به صحرا رفته بودند و دائما دعا میکردند و نماز میخواندند . شخصی میگوید : من غلامی را در یک غربت و تنهایی و خلوت در آنجا دیدم . نماز خواندن و عبادت او و گریه و خشوع او و مناجاتی که با حق کرد و دعایی که کرد مرا مجذوب کرد . من شک نکردم که بارانی که آمد از دعای او بود . دنبالش را گرفتم و تصمیم گرفتم هرطور که هست او را دراختیار بگیرم برای اینکه غلام او بشوم . خدمت امام زینالعابدین علیه السلام رفتم و عرض کردم : من میخواهم این غلام را از شما بخرم نه برای اینکه غلام من باشد بلکه برای اینکه مخدوم من باشد و خدمتگزار او باشم . غلام را حاضر کردند . وقتی او را خریدم ، نگاه حسرتباری به من کرد و گفت : تو چه کسی هستی که مرا از مولایم جدا کردی ؟ گفتم : قربان تو ، من تو را برای این نخریدم که تو را خدمتگزار خودم قرار بدهم ، بلکه برای این خریدم که خدمتگزار تو باشم . من در تو چیزی دیدم که در کس دیگری ندیدم . جز برای اینکه خدمتگزار تو باشم هیچ قصد و غرضی نداشتم . من میخواهم از محضر تو بهره ببرم و بعد جریان را به او گفتم . تا جریان را گفتم رو کرد به آسمان و گفت : خدایا این رازی بود بین من و تو . من نمیخواستم بندگان تو از آن اطلاع پیدا کنند . حال که بندگانت را مطلع کردهای خدایا مرا ببر . همین را گفت و جان به جانآفرین تسلیم کرد . بشر قدرت کتمان کردن دارد ، اما چه چیزی را باید کتمان کند ؟ یکی