آشنایی با قرآن 7 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٨
نبوده است . قفسشکستن و زندانشکستن و از چاه بیرون آمدن در تعبیرات شعرای ما زیاد آمده است با اینکه تابع مکتب مانی نبودهاند . این مکتب بر این اساس است که روح یک امر جاودانه است ولی معتقد نیست که روح انسان به صورت یک موجود کامل بود و او را مثل یک زندانی به زندان آوردند و یک موجود آزاد را در چاه انداخته و یا مرغ آزاد را در قفس کردند ، بلکه روح انسان در این دنیا ناقص است ، به این معنا که یک امر بالقوه است که قابل تکامل و کامل شدن است ، یعنی رابطه انسان با جهان ، رابطه کشاورز است با مزرعه و رابطه کودک است با مدرسه ، نه رابطه زندانی با زندان . این موجود ضعیف ، وجودش از نقطه صفر آغاز شده و باید در این دنیا رشد و تکامل پیدا کند . دنیا برای انسان مانند مدرسه است برای دانشآموز و مانند مزرعه است برای کشاورز ، که در این مدرسه است که باید تکلیف انجام بدهد و به مسؤولیتهای خود متوجه باشد و باید خود را در این مدرسه کامل کند تا وقتی از مدرسه بیرون میآید کامل باشد . یا آن کشاورز کارش در صحرا زحمت کشیدن است ، ولی میداند که همین کاشتن و بعد بهعمل آوردن محصول است که زندگی ایام سالش را تامین میکند . اگر میخواهد چه در مدت زراعت و چه در مدتی که در خانه استراحت میکند زندگی خوبی داشته باشد فقط باید عمل کشاورزی را خوب انجام دهد . همچنین میتوان گفت مثل انسان با جهان مثل بازرگان است با بازار . بازار برای یک بازرگان بهعنوان محل کار و محل به دست آوردن سود محبوب و مطلوب است . بیشتر تعبیراتی که عرض کردم تعبیرات امیرالمومنین علیه السلام است .