آشنایی با قرآن 7 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١
بود اعتراف کرده است و آن همان حقیقتی بود که سقراط مدعی آن بود .
در قرآن مجید این سبک و روش زیاد معمول است . مثلا وقتی میخواهد
بفرماید : مردمان عالم و مردمان جاهل نمیتوانند برابر باشند ، آن را به
صورت استفهام ذکر میکند : " « قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین
لایعلمون غ"[١] تو خودت بگو، آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمیدانند
مانند یکدیگرند ؟ یا آیات دیگری در این زمینه مانند : "« ام نجعل الذین
امنوا و عملوا الصالحات کالمفسدین فی الارض ام نجعل المتقین کالفجار
" [٢] .
این آیه هم به همین صورت است و این روش در تعلیم و تربیت بسیار
روش خوبی است . خداوند به اهل ایمان خطاب میکند .
ببینید خدای عالم در وحی خود به ما انسانها و مخلوقهای ضعیف با چه
صورتی مطلب را عرضه میدارد ؟ مثل کسی است که بخواهد قبلا از ما اجازه
بگیرد و بعد سخنش را ذکر کند و این چقدر در نفس و روح ما موثر است .
میفرماید : " « یا ایها الذین امنوا »" ای اهل ایمان ! " « هل ادلکم
علی تجار تنجیکم من عذاب الیم »" آیا شما را راهنمایی کنم به معامله و
تجارتی که شما را از عذابی دردناک برهاند ؟ این " « هل ادلکم » "
آنقدر به قول علمای ادب در آن " استعطاف " هست که وقتی انسان فکر
کند که خدای عالم با ما که بشر ضعیف هستیم به این صورت دارد صحبت
میکند [ نمیتواند نه بگوید ] . گویا خداوند چنین میگوید : آیا اجازه
میدهید من شما را یک راهنمایی کنم ؟ حال مگر میشود انسانی پیدا شود که
ببیند خدای عالم از او تقاضا کند که آیا اجازه هست من شما را یک
راهنمایی کنم و بعد هم بهطور
[١] زمر / [٩] [٢] ص / . ٢٨