آشنایی با قرآن 7 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٤
دیگران میداند ، با بچهاش اختلاف داشته باشد این را بهتر میداند . مراد قرآن این نیست ، بلکه منظور کارهای دشمنانه است در عین اینکه این کارها دوستی است . چون دوست دارند دشمناند و این آنجاست که دوستی آنها با دوستی خدا تعارض پیدا میکند . شان نزول آیه این است : مومنی در مکه به رسول اکرم صلی الله علیه و آله ایمان میآورد . خود ایمانآوردن در مکه مستلزم یک سلسله محرومیتهاست . زن و بچه انسان نه از این جهت که با او دشمن هستند ، بلکه از باب نصیحت ، خیلی دوستانه چیزهایی به او میگویند : رهایش کن ، اصلا حلاوت زندگی را از خودت و از ما گرفتهای و ما را دچار ناراحتی و رنج و تعب کردهای . آن مومن به مرحلهای میرسد که میخواهد مهاجرت کند . مهاجرت شوخی نیست . مهاجرت یعنی چه ؟ یعنی تمام خانمان را درهم ریختن . آنوقت است که همسر میآید گریهکنان به دست و پا میافتد و هزار جور وظیفه و تکلیف شرعی برای آدم درست میکند و فرزند به نوعی دیگر . همسر ، بچه شیرین دو ساله خودش را میآورد و میگوید : آخر حیفت نمیآید که این بچه را به امان خدا رها کنی ؟ تو که از اینجا بروی دیگر برگشت نداری . شک ندارد که انسان نسبت به خاندان خودش مسؤولیت بزرگی دارد . این آیه معنایش این نیست که انسان مسؤولیتی را که نسبت به همسر و فرزندان خود دارد فراموش کند ولی این را باید توجه کند که یک مسؤولیت الهی هم هست . آنجایی که یک فرد میخواهد به میدان شهادت برود ، آنجا چه ؟ ملاحظات خانوادگی در نهایت درجه اهمیت است ، ولی اگر پای یک چنین چیزی به میان آمد چطور ؟ چند نفر معدود بودند که همسران یا مادرانشان در کربلا بودند . یکی جوانی است به نام " وهب " . وقتی نوبتش شد و خواست به میدان برود زنش که تازهعروس بود آمد به دامنش چسبید و گفت : تو که میروی مرا به