آشنایی با قرآن 7 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٠
ساکن " یک معنای قراردادی دارد که همان ماده سیالی است که مورد احتیاج انسان است . همینطور است اگر میگویم خانه ، زمین و یا آسمان . ولی ممکن است کسی لغتی از خودش بسازد مثل بعضیها که شوخی میکنند و الفاظی که هیچ معنی ندارد پشت سر یکدیگر ردیف میکنند و کلمهای را به کار ببرد که شما در هر کتاب لغتی هم بگردید آن را پیدا نکنید ، چون اساسا معنی ندارد یعنی پوچ و توخالی است ، فقط لفظ است و هیچ محتوایی ندارد . این اصطلاح در باب کارها هم که اموری واقعی هستند بهکار میرود . اگر انسان کاری را برای رسیدن به حقیقتی که مقتضای طبیعت و فطرت انسان است ( یعنی کمال انسان به آن بستگی دارد ) انجام دهد این کار " بامعنا " ست . مثلا یک دانشآموز به مدرسه میرود . برای چه ؟ ( این " برای " فورا پشت سرش میآید ) برایاینکه درس بخواند و باسواد بشود . چرا میخواهد باسواد شود ؟ زیرا آدم بیسواد بیخبر است و بسیاری چیزها را نمیفهمد . یک دانشآموز میرود و با معلومات میشود برایاینکه علم پیدا کند . این را میگوییم یک کار " بامعنی " ، کاری که معنیاش هم در آن هست ، زیرا این کار مقدمهای است برای رسیدن به چیزی که خیر است . این خیرها در نهایت به کجا میرسد ؟ به جایی میرسد که آن خیر ، بالذات است و دیگر در آنجا چرا ندارد و منطق الهی و منطق مادی در این جهت تفاوتی ندارند . همان مساله مدرسه رفتن یک دانشآموز را دنبال میکنیم : یک کودک چرا مدرسه برود ؟ برای اینکه درس بخواند . برای چه درس بخواند ؟ تا دارای سواد و معلومات بشود و بعد رشتهای مثل رشته فنی را انتخاب کند . برای چه رشته فنی را انتخاب کند ؟ برای اینکه مهندس شود . برای چه مهندس شود ؟ ( در اینجا دو جنبه فردی و اجتماعی پیدا