حكمت نامه امام حسين - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٣ - ٣/ ٩ جبران احسان برادران
٣/ ٩ جبران احسان برادران
٥٢٣. مقتل الحسين عليه السلام، خوارزمى: گفته شده كه امام حسن عليه السلام به سفرى رفت و شب، راه را گم كرد. به چوپان گلهاى برخورد. نزدش فرود آمد و با او ملاطفت كرد. شب را پيش او خوابيد و صبحدم، چوپان، ايشان را راهنمايى كرد.
امام حسن عليه السلام به او فرمود: «من به مزرعهام مىروم و سپس به مدينه باز مىگردم». سپس، وقتى را براى چوپان معيّن كرد تا به ديدارش بيايد.
امام حسن عليه السلام به سبب اشتغالِ كارى نتوانست در زمان موعود به مدينه بيايد و آن چوپان كه بنده مردى از اهل مدينه بود، به گمان اين كه امام حسين عليه السلام امام حسن عليه السلام است، نزد او رفت و گفت: من، همان كسىام كه فلان شب نزدم خوابيدى و به من وعده دادى كه در اين وقت، به ديدارت بيايم.
از نشانههايى كه او داد، امام حسين عليه السلام دانست كه منظورش امام حسن عليه السلام است. به او فرمود: «بنده چه كسى هستى؟».
گفت: فلانى.
امام حسين عليه السلام فرمود: «گلّهات چند رأس است؟».
گفت: سيصد رأس.
امام حسين عليه السلام به سوى آن مرد [صاحب گله] فرستاد و ترغيبش كرد تا گلّه و بنده را به او فروخت. سپس، آن مرد را آزاد كرد و گلّه را هم به جبران احسانى كه به برادرش كرده بود، به او بخشيد و فرمود: «كسى كه آن شب در نزد تو خوابيد، برادرم بوده است و من، كار تو را براى او، جبران كردم».