چشم تماشا (ترجمه نزهة الناظر و تنبيه الخاطر) - الحُلواني، حسين بن نصر؛ مترجم عبدالهادي مسعودي - الصفحة ٢٣٥ - برآوردن نيازهاى مؤمن
عرفه مىخواند. از در آشنايى درآمدم و از او در باره نسبش پرسيدم. او گفت: از مردم است. گفتم: از كدام مردم؟ از عربها يا عجمها؟ گفت: از عربها. گفتم: از كدام تيره عرب؟ گفت: از شريفترين آنها. گفتم: آنان كيانند؟ گفت: بنىهاشم.
گفتم: از كدام بنىهاشم؟ گفت: از آنان كه برترين وبرجستهترين ودرخشانترين نسب را دارند. گفتم: از كدامين؟ گفت: از آنكه فرق سر (دشمن) را شكافت و (به محرومان) طعام خوراند و آنگاه كه مردم در خواب بودند، به نماز ايستاد.
من دانستم كه او علوى است و به خاطر علوى بودنش به او علاقه پيدا كردم.
سپس او را در برابرم نيافتم و نفهميدم چگونه رفت. از مردمى كه اطراف او بودند، پرسيدم: آيا اين علوى را مىشناسيد؟ گفتند: آرى، همه ساله با ما پياده به حجّ مىآيد. گفتم: سبحان اللَّه! به خدا سوگند نشانِ پياده روى بر او نمىبينم و سپس غمگين و دلگير از فراق او به مزدلفه آمدم و آن شب را خوابيدم. در خواب رسول خدا صلى الله عليه و آله را ديدم كه فرمود: اى محمّد، خواستهات را ديدى؟ گفتم:
چه كسى، سرور من؟ فرمود: آن را كه غروب ديدى، صاحب الزمان تو بود.
پس چون اين را از او شنيديم، او را سرزنش كرديم كه چرا ما را آگاه نكرد؟! و او گفت تا اين زمان كه با ما سخن گفت اين مسأله را فراموش كرده بود.
و اينك كه اين فصل از كتاب نيز به پايان رسيد، حسين بن محمّد بن حسن[١] مىگويد:
خدايا، تو به حركت چشمها دانايى و نيز آنچه به زبانها مىآيد و به دلها مىگذرد و در پرده غيب نهان است. پس اگر تو مىدانى كه من مطالب اين كتاب را به اميد پاداش تو و بيم از كيفرت گرد آوردهام، بر پيامبرت، پيامبر رحمت و خاندان پاكش درود فرست و همه گناهانم را از كوچك و بزرگ بيامرز و اين سروران نيكوكار و پيشوايان برگزيده را شفيعان من به درگاهت در روز عرضهام بر تو قرار ده، به رحمتت اى مهربانترين مهربانان.
[١]. مؤلّف كتاب.