دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٢٣
٦٠٦.مصباح الشريعة ـ در سخنى منسوب به امام صادق عليه السلام ـ: خردمند، آنچه را كه خردها نپذيرند، بر زبان جارى نمى كند و خود را در معرض اتّهام قرار نمى دهد و از مدارا با آن كه گرفتارش شده، فروگذارى نمى كند .
٦٠٧.امام كاظم عليه السلام ـ خطاب به هشام بن حكم ـ: اى هشام ! خردمند، حكمت را با كمىِ دنيا پذيراست؛ امّا دنيا را با كمىِ حكمت نمى خواهد . از اين رو، تجارتش سودمند است . اى هشام ! خردمندان، زيادتىِ دنيا را رها كردند، چه رسد به گناهان ، با اين كه ترك دنيا فضيلت است و ترك گناهان، واجب . اى هشام ! خردمند، دروغ نمى گويد، گرچه ميلش به آن باشد . اى هشام ! خردمند ، با كسى كه مى ترسد او را دروغگو بشمارد ، سخن نمى گويد ، و از كسى كه مى ترسد از وى دريغ كند، چيزى نمى خواهد ، و آنچه را در توانش نيست، وعده نمى دهد ، و چيزى را كه به سبب آرزو كردنش توبيخ مى شود، آرزو نمى كند ، و بر كارى كه مى ترسد به جهت ناتوانى از دست برود ، اقدام نمى كند .
٦٠٨.امام كاظم عليه السلام ـ خطاب به هِشام بن حَكَم ـ: اى هشام ! هر چيزى را نشانه اى است و نشانه خردمند ، انديشه كردن است و نشانه انديشه كردن، سكوت است، و هر چيزى را مركبى است و مركب خردمند، فروتنى است . براى نادانى تو ، همين بس كه كارى را كه از آن نهى شده اى ، انجام دهى . اى هشام ! اگر در دست تو گردويى بود و مردم گفتند : «در دست تو دُرّى است» و تو مى دانى گردوست، [سخن آنان] تو را سودى نمى بخشد، و اگر در دست تو دُرّى بود و مردم گفتند: «گردوست» ، [ از سخن آنان ]آسيبى به تو نمى رسد ، تا زمانى كه تو مى دانى كه دُرّ است . اى هشام ! خداوند، پيامبران و رسولان را به سوى مردمْ مبعوث نكرد، مگر بدان جهت كه مردم از خداوند، خرد دريافت كنند [ و از بينش الهى برخوردار گردند] . پس بهترين كسانى كه پيامبران را اجابت مى كنند ، كسانى هستند كه خدا را بهتر بشناسند ، و عالم ترين كسان به دستورهاى الهى ، آنانى هستند كه از خردى نيكوتر برخوردار باشند و برترين جايگاه در دنيا و آخرت، ويژه كسانى است كه خردمندترند . اى هشام ! بنده اى نيست، جز آن كه فرشته اى موى جلو سرش را گرفته است . فروتنى نمى كند، مگر آن كه خداوند او را بزرگى مى بخشد و بزرگى نمى كند، جز آن كه خداوند او را پَست مى گرداند . اى هشام ! خداوند بر مردم ، دو حجّت دارد: حجّتى آشكار و حجّتى پنهان . حجّت آشكار، رسولان ، انبيا و امامان اند و حجّت پنهان، خردهايند . اى هشام ! خردمند ، كسى است كه انجام دادن كارهاى حلال، او را از شكرگزارى ، باز ندارد و كارهاى حرام بر شكيبايى اش غالب نشود . اى هشام ! هر كه سه چيز را بر سه چيز مسلّط گرداند، گويا هواى نفْسش را بر نابودى خردش يارى داده است : آن كه روشنى انديشه را با آرزوهاى دراز، تاريك سازد ؛ با سخن گفتن بسيار، حكمت هاى نغز خود را محو سازد، و چراغ عبرتش را با شهوات نفسانى اش خاموش كند . چنين كسى، گويى هواى نفْس را بر نابودى خردش يارى داده است و آن كه خرد خويش را تباه كند، دين و دنيايش را تباه كرده است . اى هشام ! چگونه كردارت در نزد خدا شايسته باشد ، با آن كه خردت را از دستورهاى پروردگار، باز داشتى و هواى نفْست را در پيروزى بر خردت ، اطاعت كردى؟! اى هشام ! شكيبايى بر تنهايى ، نشانه توانمندى خرد است . پس هر كس از خداوند ، خرد دريافت كند [١] ] و از بصيرت الهى برخوردار شود] ، از دنياطلبان و اهل دنيا كناره مى گيرد و به آنچه نزد پروردگار است، رغبت مى كند ؛ و خداوند، مونس او در وحشت، و يار او در تنهايى، و سرمايه او در تنگ دستى، و عزيز كننده او بدون خويشاوند ، خواهد بود . اى هشام ! خَلق براى طاعت (اطاعت) خدا آفريده شده اند و هيچ نجاتى جز در طاعت نيست. طاعت ، به دانش، و دانش ، به آموزش، و آموزش ، به خرد، گره خورده است و دانش، جز از عالم ربّانى به دست نمى آيد و شناخت عالم [ربّانى] ، با خرد به دست مى آيد . اى هشام ! كار [ نيكوى] كَم ، از خردمند ، پذيرفته است و [ پاداش آن، ]چند برابر مى شود و كار [ نيكوى ]بسيار، از هوس پرستان و نادانان ، پذيرفته نيست .
[١] در احاديث متعددى به موضوع «دريافت خِرد (عقل) از خداوند متعال» با جملاتى نظير «عقل عن اللّه » ، «ليعقلوا عن اللّه » ، «يعقل عن اللّه » ، «لم يعقل عن اللّه » اشاره شده است . علاّمه مجلسى رحمه اللهدر بيان مقصود از اين جمله مى فرمايد : «عقل عن اللّه ، أى حصل له معرفة ذاته وصفاته وأحكامه وشرايعه ، أو أعطاه اللّه العقل ، أو علم الاُمور بعلم ينتهى إلى اللّه بأن أخذه عن أنبياءه وحججه ، اما بلا واسطة أو بواسطة ، أو بلغ عقله إلى درجة يفيض اللّه علومه عليه بغير تعليم بشر ؛ عقل عن اللّه ، يعنى معرفت ذات و صفات و احكام شرع خداوندى برايش حاصل شد ، و يا اين كه خداوند به وى خِرد عطا كرد ، و يا اين كه به امور و حقايق از طريق پيامبران و حجّت هاى الهى و يا بدون واسطه آگاه گشت ، و يا اين كه خِردش به آن جا رسيد كه خداوند بدون فراگيرى از انسانى، دانش هايش را به وى افاضه مى كند» (بحار الأنوار : ج ١ ص ١٣٨). با عنايت به آنچه در مقدمه اين بخش درباره معناى «عقل» در قرآن و احاديث اسلامى ذكر شد، مى توان گفت مقصود از «عقل» ، نور و بينش و يا بصيرتى است كه انسان در پر تو آن ، حق را از باطل تميز مى دهد ، چنان كه از پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهنقل شده است كه : «العقل نور فى القلب يفرق به بين الحق والباطل ؛ خرد، نورى است در دل كه بدان ، حق را از باطل جدا مى كند» (ر . ك : ح ٢). همه انسان ها در ژرفاى وجود خود ، از اين نور برخور��ارند . انبياء الهى آمده اند تا با موانع شكوفايى نور خِرد در وجود انسان مبارزه كنند و زمينه پرورش آن را فراهم سازند ، تا با شكوفا شدن عقل ، انسان به نور علم دست يابد، چنان كه در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است : «ليس العلم بكثرة التعلّم . إنّما هو نور يقع في قلب مَن يريد اللّه تبارك وتعالى أن يهديه ؛ دانش، به زياد آموختن نيست. همانا دانش ، نورى است كه در دل هر كس كه خداوند متعال بخواهد او را هدايت كند ، قرار مى گيرد» (ر . ك : ج ٢ ح ١٢٨٣) . بنا بر اين ، يكى از مهم ترين دلايل بعثت انبياى الهى ، شكوفاسازى نيروى عقل در وجود انسان است ، چنان كه امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد : «ويثيروا لهم دفائن العقول ؛ گنجينه هاى خِرد را برايشان آشكار مى سازد» (ر . ك : ح ٢٤٠) . به عبارت ديگر ، انبياى الهى آمده اند تا زمينه دريافت نور خِرد را از خداوند متعال براى انسان فراهم سازند ، چنان كه امام كاظم عليه السلام مى فرمايد : «ما بعث اللّه انبياءه ورسله إلى عباده إلاّ ليعقلوا عن اللّه ؛ خداوند ، رسولان و پيامبرانش را به سوى بندگان نفرستاد مگر بدان جهت كه بينش و بصيرت الهى پيدا كنند» (ر . ك : ح ١٦٢) . بر اين پايه، مقصود از دريافت خِرد از خداوند متعال ، شكوفا سازى خِرد فطرى (فطرت عقل) از طريق عمل به رهنمودهاى پيامبران و برخوردارى از بينش و بصيرت است و بدين سان مى توان «عقل» را در جمله «عَقَلَ عَنِ اللّه ِ» ، به «برخوردارى از بصيرت الهى» تفسير كرد . با شكوفا شدن فطرت عقل و رسيدن انسان به نور علم و بصيرت الهى ، حقيقت دنيا براى او آشكار مى گردد و لذا ـ چنان كه در روايت بالا آمده ـ كسى كه از خداوند خِرد دريافت كرد ، نسبت به دنيا و اهل دنيا بى رغبت مى شود و نيز معرفت حقيقى نسبت به خداوند پيدا مى كند و چنين كسى خدا را در قضا و قَدَرش متّهم نمى نمايد و در روزى دادنش كُند نمى شمارد .