دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٠٥
كامل يك ذره از ذرات هستى نيز ناتوان بوده است؟ از همين جاست كه تمام هستى ، به نظر عالِم حقيقى و نه عالِم خيالى ، پر از اسرار پيچيده و ناشناخته است و هر چه بر علمش افزوده گردد ، شناختش نسبت به اسرار و پيچيدگى هاى هستى بيشتر مى شود و نشانه هايى را آشكار مى سازد كه خود ، نيازمند پژوهش اند ، چنان كه بسيارى از مجهولاتش نيز هويدا مى شود. بر اين پايه ، هر چه بر معلومات انسان افزوده شود ، مجهولاتش بيشتر مى گردد ، تا بدان جا كه اعداد از بيان فاصله ميان معلومات و مجهولات انسان ، ناتوان مى شوند ؛ زيرا دانسته هايش محدود و مجهولاتش نامحدود است و عدد نمى تواند نامحدود را شماره كند ، و همين ، معناى سخن پيش گفته امام على عليه السلام است : إِنَّ العالِمَ مَن عَرَف أَنّ ما يَعلَمُ فيما لا يَعلَمُ قَليلٌ ، فَعَدَّ نَفسَهُ بِذلِكَ جاهِلاً. [١] به راستى ، عالِم ، كسى است كه بفهمد آنچه مى داند ، در مقايسه با آنچه نمى داند ، اندك است و بدين جهت ، خود را نادان مى شمارد . و همين است معناى سخن منسوب به سقراط كه : ٠ تا به آن جا رسيد دانش من كه بدانم همى نمى دانم . ٠
و از ابن سينا نيز چنين نقل شده است :
{٠ دل گرچه در اين باديه بسيار شتافت يك موى ندانست ولى موى شكافت . ٠} اين كه عالمان واقعى ، خود را جاهل نسبى به شمار بياورند ، اختصاص به سقراط و ابن سينا ندارد ؛ بلكه همان گونه كه امام على عليه السلام فرمود ، اين از
[١] ر . ك : ج ٣ ص ٤١٢ ح ٣٠٢٣ .