دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦٢
اعتراف كرده باشند و قبول كنند كه واقعا پيغمبرانى از طرف خدا آمده اند و يك راه واقعى براى بشر نشان داده اند و سعادت بشر ، در اين است كه آن راه واقعى را طى بكند ، مى گويند : ما نمى دانيم واقع و ريشه مذهب چيست ؛ ولى همين قدر مى فهميم كه انسان ، بدون مذهب نمى تواند زندگى بكند ؛ [ يعنى ]يكى از شرايط زندگى انسان ، يكى از سرگرمى هاى زندگى انسان ، اين است كه به يك موضوعى به عنوان «مذهب» ، سرگرمى داشته باشد ، حالا مى خواهد آن چيزى كه به عنوان معبود گرفته ، خداى يگانه باشد يا انسانى به نام عيسى مسيح ، يا گاو يا فلز و يا چوب ؛ فرق نمى كند. بنا بر اين ، نبايد مزاحم افراد شد ؛ هر كسى به ذوق و سليقه خودش هر چه را انتخاب كرد ، خوب است. [١] همان طور كه اشاره شد ، اين گونه برداشت از دين و مذهب ، الهام گرفته از انديشه متّـكى بر قاعده اى علمى يا فلسفى نيست ؛ بلكه الهام گرفته از انديشه هايى است كه از علم و فلسفه ، براى مقاصد سياسى استفاده مى كنند. گردانندگان سياست هاى استكبارى ، اگر از آزادىِ عقيده دم مى زنند ، براى آن نيست كه واقعا مى خواهند هر كس در اظهار عقيده آزاد باشد تا باورهاى صحيح ، رشد كند و مردم از بند عقايد موهوم ، رهايى يابند (چرا كه اين آزادى ، به معناى نفى قدرت سياسى آنهاست) ؛ بلكه مى خواهند مردم را سرگرم كنند تا بتوانند به مقاصد سياسى ضدّ مردمى خود ، بهتر دست يابند. و از آن جا كه تخدير كننده ترين سرگرمى ، دينِ منهاى سياست و باورهاى موهوم مذهبى است و در اين مورد ، تفاوتى ميان اديانِ باطل نيست، به مصلحت سياسى خود مى دانند كه
[١] پيرامون جمهورى اسلامى : ص ١٠٥ ـ ١٠٧.