دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥١
مطلقا از قدرت نظامى استفاده نكرده است و نمى كند ، چنان كه سيره پيامبر اسلام در دعوت به اين آيين، به دستور قرآن ، تكيه بر برهان و اندرز نيكو و استفاده از سالم ترين و بهترين روش هاى مناظره بوده است. پيامبر صلى الله عليه و آله صريحا اعلام مى نمود كه : «قُلْ هَـذِهِ سَبِيلِى أدْعُواْ إلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِى . [١] بگو : راه من ، اين است كه مردم را از روى بصيرت ، به خدا مى خوانم. اين ، روش من و هر كسى است كه از من پيروى مى كند» . بنا بر اين ، كمال بى انصافى است كه گفته شود : اسلام با زور ، خود را بر مردم تحميل كرده است ، بويژه وقتى كه اين ادّعا از جانب كسانى مطرح شود كه در دادگاه هاى تفتيش عقايد ، جناياتى مرتكب شده اند كه روى تاريخ را سياه كرده است. آرى ، اسلام از قدرت نظامى استفاده مى كند ، ولى نه براى تحميل عقيده ؛ بلكه براى شكستن سدهايى كه مانع رشد باورهاى صحيح اند.
پيكار براى آزادى انديشه
در جايى كه برهان و موعظه و مناظره سودمند واقع نشود ، روش اسلام براى مواجهه با موانعى كه سدّ راه آزادى انديشه اند ، مبارزه مسلّحانه و جنگ است. [٢] موانعى كه سدّ راه آزادى انديشه اند ، عبارت اند از : نظام ها و سنّت هاى غلطى كه قدرت تفكّر و تشخيص و در نتيجه امكان انتخاب عقايد صحيح را از مردم سلب مى كنند.
[١] {Q} «فَلاَ تُمَارِ فِيهِمْ إِلاَّ مِرَآءً ظَـهِرًا؛ پس درباره آنان جز به صورت ظاهر، جدال مكن»(كهف : آيه ٢٢).[٢] ر . ك : گفتگوى تمدّنها در قرآن و حديث .[٣] يوسف : آيه ١٠٨ .[٤] ر . ك : ص ٢٦ (داستانى آموزنده) .[٥] نقل از : سخنرانى استاد شهيد درباره «آزادى عقيده» در پاييز ١٣٤٨ ش در حسينيه ارشاد. ر.ك : سلسله مقالاتِ پيرامون جمهورى اسلامى : ص ٩٨ ـ ٩٩.[٦] {Q} «وَكَذَ لِكَ نُرِى إِبْرَ هِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَـوَ تِ وَالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ؛ و اين گونه، ملكوت آسمان ها و زمين را به إبراهيم نمايانديم تا از جمله يقين كنندگان باشد» (انعام : آيه ٧٥).[٧] انبياء : آيه ٦٢ .[٨] انبياء : آيه ٦٣.[٩] انبياء : آيه ٦٦ ـ ٦٧ .[١٠] فروغ ابديّت : ج ٢ ص ٧٣٦ ـ ٧٣٧. براى مطالعه مشروح جريان اسلام آوردن صفوان ، ر.ك : كنز العمّال : ج ١٠ ص ٥٠٣ ـ ٥٠٦.[١١] ميزان الحكمة : ح ١٤٦٢٧ ؛ كنز العمّال : ح ٣٠١٦٨.[١٢] براى توضيح بيشتر در اين باره ، ر.ك : مقاله «كارنامه اسلام محمّد خاتم پيامبران» : ج ٢ ص ٥٩ ـ ٧١.