دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٨٧
بيابند و به مقصد نهايى آفرينش خود، راه يابند. قرآن كريم، از اين معارف فطرى به «الهام فجور و تقوا» تعبير كرده است: «وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا . [١] سوگند به نفْس و آن كس كه آن را درست كرد . سپس پليدكارى و پرهيزگارى اش را به آن، الهام كرد» . عقل طبع ـ كه امروزه از آن به وجدان اخلاقى ياد مى شود ـ هم مبدأ ادراك است و هم مبدأ تحريك، و اگر بر اساس تعاليم پيامبران الهى احيا شود و رشد كند، انسان مى تواند از ساير معارفى كه از طريق تحصيل وتجربه مى اندوزد، بهره بگيرد وبه حيات طيّبه انسانى دست يابد. اگر عقل طبع (وجدان اخلاقى) در اثر پيروى از تمايلات نفسانى و وساوس شيطانى بميرد، هيچ معرفتى براى رساندن انسان به زندگى مطلوبش سودمند نيست. همان گونه كه در كلام زيباى اميرالمؤمنين آمد، عقل طبع، نقش چشم را دارد و عقل تجربه، نقش خورشيد را. براى ديدن حقايق، هم چشم سالم لازم است و هم نور خورشيد، و چنان كه نور خورشيد نمى تواند جلوى لغزش نابينا را بگيرد، عقل تجربه هم نمى تواند مانع لغزش و انحطاط كسانى گردد كه عقل طبع آنان مرده است.
فرق عاقل و عالم
در درآمد بخش چهارم خواهد آمد كه واژه «علم» در نصوص اسلامى ، دو كاربرد دارد: يكى جوهر و حقيقت علم، و ديگرى، پوسته وظاهر آن. در كاربرد اوّل،
[١] شمس : آيه ٧ ـ ٨ .