دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٠٤
مى رود. انسان ، يعنى انسان. اين چه پرسش بى معنايى است؟! نيز اگر از او بپرسى : «آيا درباره انسان چيزى هست كه ندانى؟» ، پاسخ مى دهد : هرگز! زيرا به نظر من ، انسان چنان شناخته شده است كه نيازمند به معرّفى و توضيح نيست. امّا همين شخص ، اگر به پژوهش درباره انسان شناسى رو كند ، هر چه دايره تخصص و تحقيقش گسترش يابد ، ميزان مجهولاتش درباره اين موجود شگفت انگيز و پيچيده و پر از اسرار ، بالاتر مى رود و هر چه در حقيقتِ انسان ، ژرف نگرى بيشترى كند ، پرسش هاى بيشتر و بيشترى برايش مطرح مى شوند. آرى، انسان براى شخص نادان ، موجودى است كه شناختش به پايان رسيده است ؛ ولى انديشمند پژوهشگرى چون الكسيس كارل كه عمرى را در انسان شناسى سپرى كرده ، حاصل پژوهش و ثمره همه تلاش هايش ، كتابى با عنوان انسان ، موجودى ناشناخته است . البته نزد عالِمان حقيقى ، تنها انسان ، موجود ناشناخته نيست ؛ بلكه همه موجودات عالَم ، پيچيده و پر از اسرار و ناشناخته اند. مى گويند : دانشمندى فرانسوى به نام فيلسْتى دى لامنه گفته است : اگر كسى بتواند يك ريگ كوچك را معرّفى كند ، خداوندى را در اختيارش مى نهم. [١] البته انسان نه تنها يك ريگ ، بلكه يك ذره از ذرات آن را نيز نمى تواند به صورت دقيق معرّفى كند. مگر نمى بينيم دانش بشرى ، هر روز ، اسرار جديدى را از «اتم» ، كشف مى كند؟ آيا اين ، بدان معنا نيست كه تا امروز ، بشر از شناخت
[١] سير حكمت در اروپا : ج ١ ص ١٣٦ .[٢] ر . ك : ج ٣ ص ٤١٢ ح ٣٠٢٣ .