دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩٧
٩.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : خرد ، نخستين آفريده خداوند سبحان است .
١٠.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : خداوند ، خرد را آفريد . سپس او را به سخن آورد و او پاسخ داد . آن گاه خداوند [ به خرد ]فرمود : «سوگند به عزّت و جلالم كه آفريده اى دوست داشتنى تر از تو نيافريدم ؛ به وسيله تو مى گيرم و به وسيله تو مى بخشم . به جلالم سوگند كه تو را در هر كه دوست بدارم، كامل مى سازم و در هر كس كه مبغوض بدارم ، ناقص مى گذارم».
١١.امام على عليه السلام : خداوند عز و جل در نهاد فرشتگان ، خردى بدون شهوت ، قرار داد و در چارپايان ، شهوتى بدون خرد آفريد ؛ امّا در آدميان ، خرد و شهوت را به هم در آميخت . پس ، هر آن كس كه خردش بر شهوتش پيروز گردد ، از فرشتگان، برتر است و هر آن كس كه شهوتش بر خردش غالب گردد ، از چارپايان ، پست تر است .
١٢.امام صادق عليه السلام : خداوند، خرد را ـ كه نخستين آفريده روحانىِ او در سَمت راست عرش اسامام صادق عليه السلام : خداوند، خرد را از نور خود آفريد . آن گاه بدو گفت : «پشت كن» . او نيز پشت كرد . پس فرمود : «روى آور» . خرد ، روى آورد . پس از آن ، خداوند متعال فرمود : «تو را بزرگ آفريدم و بر تمام آفريده هايم ارجمند داشتم» . پس از آن، جهل (نادانى) را از درياى شور و تاريك ، خلق كرد و بدان فرمود : «پشت كن» . او نيز پشت كرد . پس فرمود : «روى آور» . او رو نياورد . پس به جهل فرمود : «گردنكشى كردى» . آن گاه او را لعنت كرد . [١]
[١] در ملاقاتى كه در تاريخ ٢٦ / ٨ / ١٣٧٩ با آية اللّه محمّد تقى بهجت داشتم ، ايشان ضمن اشاره به اين كه برخى از روايات ، نياز به سند ندارند و قوّت متن آنها گواه حُجّيت آنهاست ، فرمودند : مثل روايتى كه درباره خلقت عقل نقل شده و من بدان يقين دارم و در كتب متأخّرين ديده ام ؛ ولى يادم نيست كجا ديده ام. متن حديث اين است : لمّا خلقُ اللّه العقل ، قال له أقبل فأقبل فقال له من أنا ومن أنت؟ قال : أنا أنا و أنت أنت! ، ثمّ قال له: أدبر فأدبر فقال له : من أنا ومن أنت؟ قال أنا العبد الذليل وأنت الربّ الجليل . وقتى خداوند ، خرد را آفريد، به وى فرمود: «بيا» . پس آمد . آن گاه فرمود: «من كيستم و تو كيستى؟» . گفت: من منم و تو تو! آن گاه به وى فرمود: «پشت كن» . او نيز پشت كرد . آن گاه به وى فرمود: «من كيستم و تو كيستى؟» . گفت : من بنده خوارم و تو پروردگار بزرگ هستى . وقتى عقل در مقابل نور قرار مى گيرد، احساس مى كند كه خود، چيزى است. نمى داند او آينه دار نور حق ـ تعالى ـ است و خود ، چيزى ندارد و لذا مى گويد: «من منم، و تو تو!» ؛ امّا وقتى ادبار كرد، در تاريكى محض قرار مى گيرد و مى فهمد كه هيچ ندارد. از اين رو مى گويد: «أنا العبد الذليل و أنت الربّ الجليل» . بعد اضافه فرمودند: «آيا اين روايت، احتياج به سند دارد؟! اين ، توحيد و ارشاد به حكم عقل است» . همچنين از اين جانب خواستند كه منبع اين روايت را پيدا كنم ؛ ليكن به رغم تلاش هاى فراوان ، تاكنون مصدرى براى آن يافت نشده است، نه از كتب قدما و نه از كتب متأخّران . (رى شهرى)