دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٠
كه نتوانستند تصديق كنند كه چهره هايى با سابقه درخشان (چون : طلحه و زبير) در نبرد با امام على عليه السلام بر گم راهى رفته اند ، چگونه مى توان از افرادى كه در آن عصر بوده اند و امام را نديده اند ، توقع داشت؟ به هر حال ، امام عليه السلام پرسش حارث را به گونه اى پاسخ داد كه طه حسين ، آن را به حق ، چنين وصف مى كند: در آن شرايط ، سخنى استوارتر و بلندمرتبه تر از اين وجود نداشت . . . و سخنى به اين بزرگى ، پس از سكوت وحى و انقطاع نداى آسمان ، [هرگز از كسى ]شنيده نشد. پاسخ امام عليه السلام چنين است : لا يُعرَفُ الحَقُّ بِالرِّجالِ ، اعرِفِ الحَقَّ تَعرِف أهلَه. [١] حقيقت ، به واسطه مردمان شناخته نمى شود. نخست ، بايد حقيقت را بشناسى تا [بتوانى ]پيروان حقيقت را بشناسى. يعنى اشتباه تو و مانند تو ، اين است كه به جاى آن كه حق و باطل را معيار سنجش شخصيت ها قرار دهيد ، شخصيت ها را معيار حق و باطل گرفته ايد . آيا مى خواهيد حقيقت را در سنجش با افراد بشناسيد؟ اگر به خود اجازه دهيد كه بينديشيد ، خواهيد دانست كه حقيقت به گونه اى ديگر است. چهره ها و شخصيت ها به هر پايه از تشخّص و وثاقت كه برسند ، نمى توانند معيار سنجش حق و باطل قرار بگيرند ؛ بلكه حق و باطل ، معيار سنجش شخصيت هاست. آدمى ، آن گاه كه حق را بشناسد ، پيروان آن را نيز خواهد شناخت ، گرچه داراى سابقه اى روشن و آوازه اى بلند نباشند ، و آن گاه كه باطل را بشناسد ،
[١] ر . ك : ج ٢ ص ٣٣٠ ح ١٤١٣ .[٢] النهاية : ج ٥ ص ٢٧٣ .[٣] القاموس المحيط : ج ٣ ص ٣٠ .[٤] ر . ك : ص ٣١ (تقليد در عقايد از منظر اسلام) .[٥] زبير ، به جهت گذشته اش ، بر طلحه برترى داشت و در حادثه سقيفه ، از متحصّنان در خانه امام على عليه السلام بود.[٦] الأمالى ، طوسى : ص ١٣٤ ح ٢١٦ ، نهج السعادة : ج ١ ص ٢٩٨ .[٧] نهج البلاغة : حكمت ١٦٢ ، بحار الأنوار : ج ٣٢ ص ٢٤٤ ح ١٩٢ ؛ شرح نهج البلاغة : ج ١٩ ص ١٤٧ .[٨] الطرائف : ص ١٣٦ ح ٢١٥ ، روضة الواعظين : ص ٣٩ ، بحار الأنوار : ج ٤٠ ص ١٢٦ .