دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٩
مى كرد كه نمى خواستند و يا نمى توانستند بفهمند كه شخصيت هايى كه اينان پيروى شان مى كنند ، در خطا و لغزش قرار دارند ، و عقلشان يارى نمى كرد تا بفهمند كه ممكن است طلحه و زبير ، اشتباه كنند و يا اين كه مقدّسان نهروان ، معصوم از لغزش نيستند. در آن روزگار ، شرايط اجتماعى آنچنان پيچيده و بغرنج بود كه برخى گمان نمى كردند معاويه بر اشتباه است. در نبرد جَمَل ، حارث بن حوط ، پرسشى را در برابر امام عليه السلام مطرح مى كند كه بر سطح فكرى مسلمانان آن روز ، دلالت دارد. او وقتى عايشه (اُمّ المؤمنين) را فرمانده سپاه مقابل يافت و چهره هاى پيشتاز در مسلمانى چون : طلحه و زبير [١] را ديد كه در ركاب عايشه شمشير مى زنند ، نتوانست تصوّر كند كه اين چهره هاى شاخص در اسلام ، در نبرد با على عليه السلام به خطا رفته اند. از اين رو نزد امام عليه السلام آمد و گفت : يا أمير المؤمنين ، ما أرى طلحة والزبير وعائشةَ اجتمعوا إلاّ على حقّ!! [٢] اى امير مؤمنان! نمى توانم بفهمم كه طلحه ، زبير و عايشه جز بر راه حق ، اتّفاق كنند! و در گزارش ديگرى چنين آمده است : أتراني أظنّ أصحاب الجمل كانوا على ضلالة؟! [٣] آيا مى پندارى كه من اصحاب جَمَل را بر گم راهى مى بينم؟! كافى است در نظر بگيريم كه اگر در ميان اصحاب امام عليه السلام ـ كه با او همراه و غرق در فيض نورانيت ، دانش ، معرفت و روح معنوى او بوده اند ـ كسانى بودند
[١] زبير ، به جهت گذشته اش ، بر طلحه برترى داشت و در حادثه سقيفه ، از متحصّنان در خانه امام على عليه السلام بود.[٢] الأمالى ، طوسى : ص ١٣٤ ح ٢١٦ ، نهج السعادة : ج ١ ص ٢٩٨ .[٣] نهج البلاغة : حكمت ١٦٢ ، بحار الأنوار : ج ٣٢ ص ٢٤٤ ح ١٩٢ ؛ شرح نهج البلاغة : ج ١٩ ص ١٤٧ .