توحيد از ديدگاه عقل و نقل - كريمی، جعفر؛ فرقانی، قدرت الله - الصفحة ٣٩
آيه ديگرى كه بر خداشناسى فطرى همه انسانها دلالت دارد، آيه ذيل است:
«وَ اذْ اخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ اشْهَدَهُمْ عَلى انْفُسِهِمْ الَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا انْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ انَّا كُنَّا عَنْ هذَا غَافِلينَ ...» «١»
و (بهخاطر بياور) زمانى را كه پروردگارت از صُلب فرزندان آدم، ذريّه آنان را برگرفت و آنها را گواه بر خويشتن ساخت (و فرمود:) آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: آرى، گواهى مىدهيم (چنين كرد تا مبادا) در روز رستاخيز بگوييد: ما از اين غافل بوديم (و از پيمان فطرى توحيد بىخبر مانديم).
امام صادق عليه السلام در تفسير اين آيه، به زُراره مىفرمايد:
«كانَ ذلِكَ مُعايَنَةَ اللَّهِ فَانْساهُمُ الْمُعايَنَةَ وَ اثْبَتَ الْاقْرارَ فى صُدُورِهِمْ وَ لَوْلَا ذلِكَ ما عَرَفَ احَدٌ خَالِقَهُ وَ لا رازِقَهُ» «٢»
آن (صحنه) صحنه ديدار پروردگار بود. اما خداوند آن ديدار را از يادشان بُرد و (تنها) اقرار (به خداوند) را در دلشان باقى گذارد و اگر چنين نبود، هيچ كس نمىدانست كه خالق و رازقش كيست.
اينكه امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «اگر چنين نبود، كسى خالق و رازقش را نمىشناخت»، مىفهماند كه منظور اين نيست كه انسان بهطور كلى، مىفهمد كه خالقى دارد، بلكه انسان با شعور باطنى خويش، خالقش را بالعيان نيز مىشناسد، و گرنه بايد مىفرمود: كسى نمىدانست كه خالقى دارد.
گفتنى است كه خداشناسى فطرى و بهويژه قسم حضورى آن، به اين معنا نيست كه همه انسانها بايد در هر لحظه، اين شناخت خود را احساس كنند؛ بلكه بيشتر مردم به دليل اشتغال به كارهاى دنيوى و افكار مختلف، از آن غافل شدهاند و تنها هنگام مواجهه با خطرات و بريده شدن اميدشان از تكيهگاههاى مادى، بدان متوجه مىشوند و آن را مىيابند. قرآن مجيد به اين حقيقت اشاره نموده، مىفرمايد:
«فَاذا رَكِبُوا فِى الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدّينَ فَلَمَّا نَجَّيهُمْ الىَ الْبَرِّ اذا هُمْ