توحيد از ديدگاه عقل و نقل - كريمی، جعفر؛ فرقانی، قدرت الله - الصفحة ٣٣
بخش دوم: براهين خداشناسى
: برهان فطرت
معناى «فطرت»
«فطرت» كه در زبان فارسى از آن به «سرشت» تعبير مىكنيم، در اصل، از ريشه «فَطَرَ» به معناى خلقت و ابداع (آفرينش بدون سابقه) است. كلمه «فِطْرَة» بر وزن «فِعْلَة» دلالت بر نوع خاصى از خلقت دارد؛ خلقتى كه با ويژگىهاى خاص همراه است.
دانشمندان لغتشناس درباره معناى اين كلمه مىگويند منظور آن است كه خلقت انسان بهگونهاى است كه بهطور طبيعى، پذيراى دين است. زمخشرى مىنويسد:
«كُلُّ مَوْلُودٍ يُول
توحيد از ديدگاه عقل و نقل ٤٠ ٢ - فطرت خداشناسى ..... ص : ٣٧
َدُ عَلىَ الْفِطْرَةِ اىْ: عَلَى الْجِبِلَّةِ الْقابِلَةِ لِدينِ الْحَقِّ» «١»
(وقتى گفته مىشود) هر نوزادى بر فطرت به دنيا مىآيد؛ يعنى، بر سرشت و طبيعتى آفريده شده كه آمادگى پذيرش دين حق را دارد.
ابن اثير نيز مىنويسد:
«معناى فطرت آن است كه انسان بر نوعى از جبلّت و طبيعت آفريده شده كه آماده پذيرش دين است و اگر به حال خود رها شود (يعنى او را از راه حق منحرف نكنند) بر اين پذيرش بهطور مستمر، باقى خواهى ماند.» «٢»
با توجه به معناى لغوى فطرت، مراد از «فطرى» در انسان، چيزهايى است كه نوع خلقت او اقتضاى آن را دارد. چنين مواردى، داراى چند خصوصيت بارز است: اول اينكه اكتسابى نيستند و افراد براى واجد شدن آن احتياج به تعليم و تعلّم ندارند و دوم آنكه در همه انسانها يافت مىشوندو اگر در برخى افراد بهظهور نرسد، به دليل موانعى است كه بر سر راه آنها بهوجود آمده است.