توحيد از ديدگاه عقل و نقل - كريمی، جعفر؛ فرقانی، قدرت الله - الصفحة ٣٨
تلاش و كوشش و تحصيل مقدمات استدلالى نياز ندارد، بلكه به آسانى درك مىكند كه وجود انسان و همه پديدههاى جهان نيازمند است و اين مجموعه نيازمند، محتاج خداى بىنياز است كه نياز آنها را برآورده مىسازد. بههمين دليل، همه افراد- گرچه تحصيل كرده نبوده و يا در ابتداى بلوغ باشند- به راحتى مىتوانند بر وجود خدا استدلال و به وجود آن پىببرند. به اين نوع شناخت فطرى، «فطرت عقل» نيز مىگويند.
ب- خداشناسى فطرى حضورى: منظور از اين قسم آن است كه دل انسان برحسب ساختمان خاص خود، شناخت عميقى نسبت به آفريننده خود دارد و هنگامى كه انسان به عمق دل خود توجه كند، اين شناخت را به ذات حق خواهد يافت. اين شناخت را «فطرت دل» نيز مىنامند. آياتى از قرآن مجيد به خداشناسى فطرى بشر اشاره دارد كه از جمله آنها آيه ذيل است:
«فَاقِمْ وَجْهَكَ لِلدّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ اكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ» «١»
پس روى خود را به آيين خالص پروردگار متوجه كن؛ اين فطرتى است كه خداوند، انسانها را برآن آفريده، دگرگونى در آفرينش الهى نيست. اين است آيين استوار، ولى بيشتر مردم نمىدانند.
منظور از «دين» در اين آيه يا همه معارف دين است كه در اين صورت، توحيد نيز جزئى از آن معارف خواهد بود كه فطرت انسانى با آن سرشته شده و يا منظور امّ المعارف و ريشه همه اعتقادات- يعنى توحيد- است. در هر صورت، اين آيه دلالت دارد بر آن كه گلِ وجود همه انسانها بر شناخت خدا سرشته شده و همه مردم نيز در اين خصيصه مشتركند و تغيير و تحوّلى نيز در آن نمىيابند، گرچه خود بدان توجه نداشته باشند. امام صادق عليه السلام در پاسخ شخصى كه از «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا» پرسيده بود، فرمود: «منظور، توحيد است.» «٢» امام باقر عليه السلام نيز در پاسخ سؤال مشابهى فرمود:
«فَطَرَهُمْ عَلَى الْمَعْرِفَةِ بِهِ» خداوند سرشت آنها را بر معرفت و شناخت خود قرار داد. «٣»