توحيد از ديدگاه عقل و نقل - كريمی، جعفر؛ فرقانی، قدرت الله - الصفحة ٣٠
عالم فقط همين جهان مادّى است و به همين دليل، در شناخت خدا نيز به دنبال خداى محسوس مىگردند. همين اعتقاد، آنان را از شناخت خداى واقعى جهان محروم كرده است.
قرآن مجيد ضمن نقل سخنان بنىاسرائيل به حضرت موسى عليه السلام به اين نكته اشاره دارد كه آنان نيز گرفتار چنين طرز فكرى بوده و از موسى عليه السلام تقاضاى خداى محسوس و ملموس كردهاند:
«قالُوا يا مُوسىَ اجْعَلْ لَنا الهاً كَما لَهُمْ ألِهَةٌ ...» «١»
(بنى اسرائيل) گفتند: اى موسى، تو هم براى ما معبودى قرار ده، همانگونه كه آنها معبودان (و خدايانى) دارند.
اصولًا اين طرز تفكر، كه نتيجه غوطهورى در عالم محسوسات است، انسان را از بهرهبردارى از عقل و ادراكات عقلى محروم مىدارد.
٢- تقليد كوركورانه
از ديگر موانع فهم بشر، اين است كه خود را از قوّه عاقلهاى كه خداوند به او عنايت نموده، محروم نمايد و چشم و گوش بسته، دل به افكار و عقايد ديگران ببندد. اصرار بر عقايد ديگران بدون ارزيابى صحيح نظرياتشان، انسان را به چاه ظلمانى جهل و بىبصيرتى مىافكند. قرآن مجيد در انتقاد از منكران، متذكر مىشود كه يكى از عيوب عمده آنان همين اطاعت محض و بىچون و چرا از گذشتگان و يا بزرگان ظاهرى است:
«وَ اذا قيلَ لَهُمْ تَعالَوْا الى ما انْزَلَ اللَّهُ وَ الَى الرَّسُولِ قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَيْهِ اباءَنا اوَلَوْ كانَ اباؤُهُمْ لا يَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ» «٢»
و هنگامى كه به آنها گفته شود بهسوى آنچه خدا نازل كرده و بهسوى پيامبر بياييد، مىگويند: آنچه از پدران خود يافتهايم، ما را بس است. آيا اگر پدران آنها چيزى نمىدانستند و هدايت نيافته بودند (باز از آنها پيروى مىكنند)؟!