توحيد از ديدگاه عقل و نقل - كريمی، جعفر؛ فرقانی، قدرت الله - الصفحة ٢٣
مىگيرد. در راه دوم، تكيه بر استفاده از حس و تجربه و سپس بهكارگيرى عقل در استنتاج از علوم تجربى فراهم آمده توسط حس و تجربه است. اما در راه سوم، تنها از عقل و استدلالهاى آن استفاده مىشود، بدون اينكه علوم تجربى و حسى مقدمه آن قرار گيرند.
در درسهاى آينده، به بررسى و شرح برخى از راههاى مذكور خواهيم پرداخت.
درجات شناخت خدا
شناخت هر موضوع از دو راه متصور است: «شناخت مفهومى»؛ كه از خارج آن چيز و با استفاده از الفاظ و صور صورت مىگيرد و «شناخت حضورى»؛ كه با درك و وجدان حضورى آن چيز محقق مىشود. به عنوان مثال، براى شناخت عاطفه پدر نسبت به فرزند، گاهى شخص اين نوع رابطه و محبت را از زبان ديگران مىشنود و به خصوصيات آن پى مىبرد و گاهى خود با پدر شدن و وجدان، آن را در خود مىيابد. بديهى است شناختى كه از نوع دوم حاصل مىشود (شناخت حضورى) عين واقع است. امّا شناخت حصولى (مفهومى) خود مراتبى دارد؛ مثلًا، شناخت كسى كه با خواندن خصوصيات آتش در كتاب يا ديدن دود، آتش را شناخته با شناخت ديگرى كه آتش را از نزديك ديده و سوزانندگى آن را لمس كرده بسيار متفاوت است. طبيعى است كه شناخت دومى از آتش به واقع نزديكتر است.
در زمينه شناخت خداوند و درجات آن نيز چنين است. گاهى كسى با استفاده از براهين عقلى و يا براهين مبتنى بر حس و تجربه، به معرفت خدا نايل مىشود. اين شناخت براى او مفيد و داراى آثار فراوانى است. اما گاهى انسان آيينه دل را صيقل داده، با سير و سلوك و عبادات شرعى، دل را جلوهگاه صفات جمال و جلال خدا گردانده است. مسلّماً چنين شهود و معرفتى هرگز با معرفتى كه با استفاده از براهين عقلى بهدست مىآيد، قابل مقايسه نيست و در سطح بسيار بالاترى قرار دارد.
آيات قرآن مجيد و روايات اسلامى نيز كه درصدد معرفى خداوند متعال مىباشند، به تناسب، به درجات شناخت اشاره كردهاند و هر كدام، بهويژه روايات، با توجه به مخاطبان، به نوع خاصى از آن اشاره دارند. در موارد بسيارى، به شناخت از راه دور و