توحيد از ديدگاه عقل و نقل - كريمی، جعفر؛ فرقانی، قدرت الله - الصفحة ١٦٧
«اللَّهُ لا الهَ الَّا هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ» «١»
هيچ معبودى نيست، جز خداوند يگانه زنده كه قايم به ذات خويش است و موجودات ديگر قايم به او هستند.
امام صادق عليه السلام درباره صفت حيات الهى مىفرمايد:
«اللَّهُ نُورٌ لا ظَلامَ فيهِ وَ حَىٌّ لا مَوْتَ فيهِ ... رَبُّنا ... حَىُّ الذَّاتِ» «٢»
خداوند نورى است كه تاريكى در آن نيست و زندهاى است كه مرگ ندارد ... ذاتش حيات است.
حقيقت حيات خداوند
با اينكه حيات داراى مفهومى روشن و بهمعناى «زنده بودن»- در برابر مرده بودن- است، اما دانشمندان از تفسير و بيان حقيقت آن عاجز مانده، آن را پديدهاى بسيار پيچيده و اسرارآميز مىدانند كه هنوز دانش بشر به اعماق آن راه نيافته است. «٣» مفهوم «حيات» در مورد دو دسته از مخلوقات به كار مىرود. يكى گياهان از آن جهت كه داراى رشد و نموّ هستند و ديگر حيوانات و انسان كه داراى شعور و اراده مىباشند.
مفهوم حيات درباره گياهان مستلزم نقص و نياز آنهاست، زيرا لازمه رشد و نمو، آن است كه موجود رشد يابنده در آغاز، فاقد كمالى باشد و بر اثر عوامل خارجى، تغييراتى در آن پديد آيد و به تدريج، به كمال جديدى برسد. چنين مفهومى از حيات را هرگز نمىتوان به خداى متعال نسبت داد.
معناى دوم حيات، كه منشأ درك و فعل اختيارى مىباشد، مفهومى است كه به كمال وجودى دلالت مىكند و با علم، قدرت و اراده ملازم بوده و داراى مراتب و درجات متفاوتى است. به كار بردن حيات به اين معنا در مورد خداوند، بايد بهعنوان يكى از صفات كمال او، با توجه به در نظر گرفتن مرتبهاى نامتناهى براى آن بهدور از هرگونه نقص و محدوديت و نياز باشد؛ زيرا حيات او عين ذات و قايم به ذات اوست، اما حيات