توحيد از ديدگاه عقل و نقل - كريمی، جعفر؛ فرقانی، قدرت الله - الصفحة ٣٦
مسائل فطرى (فطريات) در انسان مربوط به دو جنبهاند: يكى شناخت و آگاهى (بينش) و ديگرى، خواستهها و اميال انسانى (گرايش). دانشمندان درباره هر كدام از اين جنبهها و مصاديق آنها- همچون حس حقيقتجويى، خير اخلاقى، مقوله زيبايىدوستى، خلّاقيت و ابداع، عشق و پرستش و ...- بحثهاى فراوانى كردهاند. «١» با توجّه به سلسله مباحث اين كتاب- كه شناخت خدا و براهين خدا شناسى است- تنها به اثبات فطرى بودن خداشناسى در وجود انسان مىپردازيم:
فطرت خداپرستى و فطرت خداشناسى
انسان داراى فطرت پرستش و فطرت خداشناسى است كه يكى مربوط به بُعد گرايش و ديگرى مربوط به بعد بينش است. در ذيل به شرح هر كدام مىپردازيم:
١- فطرت خداپرستى
گاهى گفته مىشود «خداجويى» و «خداپرستى» فطرى است؛ بدان معنا كه يكى از خواستها و گرايشهاى انسان توجه به خدا و جستجوى اوست. شاهد اين مطلب آن است كه انسانها در طول تاريخ، همواره در جستجوى خدا و گرايش به دين بودهاند واختلافات نژادى، جغرافيايى و فرهنگى نيز تفاوتى در اين مطلب ايجاد نكرده است.
گرچه هميشه كسانى خواستهاند بشر را از گرايش به جهان غيب و كرنش در برابر خداوند خالق بازدارند و اعتقاد به خدا و غيب را خرافه، جهل، افيون تودهها و ... بشمارند، ولى اينان هميشه شكست خوردهاند. در قرن اخير نيز شاهد تلاشهاى فراوان اين افراد و به دنبال آن، ناكامى دولت كمونيستى شوروى سابق در جهت زدودن گرايش به خدا و مذهب در ميان مردم آن سرزمين بوديم. اين عدم موفقيت نشاندهنده اين واقعيت است كه گرايش به خدا در اعماق جان انسانها نفوذ داشته و هرگز از بينرفتنى نيست.
جامعهشناسان نيز در تحقيقات خود، به همين نتيجه رسيدهاند كه زندگى بشر در طول تاريخ، همواره با مذهب و اعتقاد به خدا همراه بوده است.