توحيد از ديدگاه عقل و نقل - كريمی، جعفر؛ فرقانی، قدرت الله - الصفحة ٩٤
خداست. آن حضرت مىفرمايد:
«مقصود، گفته كسى است كه مىگويد اگر فلانى نبود، هلاك مىشدم و اگر فلانى نبود، چنين و چنان مىشدم و اگر فلانى نبود، زن و بچهام بدبخت مىشدند. آيا نمىبينى كه او براى خداوند در ملكش شريك قرار داده كه به او روزى مىدهد و از او دفاع مىكند.» راوى گفت:
«اگر چنين بگويد كه: اگر نه اين بود كه خدا به وسيله فلانى بر من منّت گذاشت، هلاك مىشدم، (چگونه است؟) امام عليه السلام فرمود: «اشكالى ندارد.» «١»
دليل توحيد افعالى
عمدهترين دليل بر اينكه «ذات حق در انجام كارهاى خود، نيازمند هيچ موجودى نيست و تمام موجودات در تأثير گذارى خود نيازمند به او هستند.» اين است كه او علت هستىبخش و «قيّوم مطلق» مىباشد- يعنى، تنها ذاتى است كه قايم به خويش بوده و قوام همه موجودات به اوست. بنابراين، همانگونه كه موجودات در اصل وجود خود، وابسته به ذات او و عين ربط به او هستند، در تأثير و فعل خود نيز استقلالى نداشته و به او نيازمندند و هر كس هر چه دارد، از او و در حيطه قدرت و سلطنت و مالكيت حقيقى اوست. پس ممكن نيست خداى متعال نيازمند به كمك كسانى باشد كه تمام هستى و شؤون وجودى آنها از او و قايم به اوست. قرآن مجيد در توصيف خداوند متعال مىفرمايد:
«الَّذى لَهُ مُلْكُ السَّمواتِ وَالْارْضِ وَ لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَريكٌ فِى الْمُلْكِ وَ خَلَقَ كُلَّ شَىْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْديراً» «٢»
او خدايى است كه مالكيت آسمانها و زمين از آن اوست و فرزندى نگرفته و در حاكميت و فرمانروايى شريكى ندارد و همهچيز را خلق كرده، پس آنرا به نوعى، اندازهگيرى كردهاست.
حضرت على عليه السلام مىفرمايد:
«الْمُنْشِىءُ اصْنافَ الْاشْياءِ بِلا رَوِيَّةِ فِكْرٍ آلَ الَيْها وَ لا قَريحَةِ غَريزَةٍ اضْمَرَ عَلَيْها وَ لا تَجْرِبَةٍ افادَها مِنْ حَوادِثِ الدُّهُورِ وَ لا شَريكٍ اعانَهُ عَلَى ابْتِداعِ عَجائِبِ