توحيد از ديدگاه عقل و نقل - كريمی، جعفر؛ فرقانی، قدرت الله - الصفحة ٨٣
ب- يكى ديگر از معانى توحيد ذاتى آن است كه ذات خداوند بسيط بوده و از هر نوع تركيب از اجزاى خارجى و عقلى پيراسته مىباشد.
مقصود از تركيب خارجى اين است كه ذات خداوند بسان پديدههاى ديگر، داراى اجزاى خارجى باشد و مانند فلزّات و يا محلولهاى شيميايى، از به هم پيوستن يك رشته عناصر گوناگون و قطعات، تركيب يافته و پديد آمده باشد. چنين تركيبى در ذات حق راه ندارد؛ زيرا هر موجود مركّبى به اجزاى خود، كه تشكيل دهنده وجود اوست، نيازمند بوده و در هستى خويش وابسته به آنهاست و موجود نيازمند، معلول ديگرى بوده و صلاحيت الوهيت را نخواهد داشت. علاوه بر اين، اجزاء نامبرده، كه تشكيلدهنده ذات خداوند است، يا ضرورت هستى و وجوب وجود دارد يا ندارد.
لازمه صورت نخست، تعدّد واجب است كه با يگانگى خدا سازگارى ندارد. و در صورت دوم، كه همه اجزا ممكنالوجود باشند، وجود آنها از خودشان نيست و نياز به علت هستىبخش دارند. در نتيجه، خداى جهان را مركّب از اجزايى فرض كردهايم كه معلول و مخلوق موجود برترى هستند. پس ذات خداوند مركّب از اجزاى خارجى نيست.
اما مقصود از تركيب از اجزاى عقلى آن است كه خداوند از دو جزء تحليلى عقلى تركيب يافته باشد كه يكى به نام «ذات و ماهيت» و دومى به نام «وجود و هستى» است.
چنين تركيبى نيز در ذات خداوند راه ندارد؛ زيرا عقل مىتواند تنها موجودات امكانى و پديدههاى محدود را به دو جزء (ماهيت و وجود) تجزيه كند و در مقام تحليل ذهنى، يكى (ماهيت) را معرِّف و روشنگر درجه و مرتبه وجود يك شىء و ديگرى (وجود) را حاكى از تحقّق اصل هستى براى آن بداند. اما وجود خداى متعال «وجود صِرف» و «هستى مطلق» است و عقل نمىتواند هيچ ماهيتى را به آن نسبت دهد. پس تركيب از اجزاى تحليلى عقلى نيز در ساحت مقدس الهى راه ندارد.
قرآن كريم در هجده سوره، خداوند را به صفت غنا و بىنيازى توصيف نموده است.
يكى از لوازم اين صفت آن است كه او در وجود و هستى خود، به غير ذات خويش نيازى ندارد و تركيب ذات او از اجزاى خارجى و عقلى، ملازم با نياز آن ذات به اجزا مىباشد.
و اين با «غنىّ مطلق» بودن خداوند سازگارى ندارد. قرآن كريم مىفرمايد: