توحيد از ديدگاه عقل و نقل - كريمی، جعفر؛ فرقانی، قدرت الله - الصفحة ٢٠٣
به انسانها ندارد. او فقط با نشانههايش توصيف مىگردد و با علاماتش شناخته مىشود و هرگز در داورى و حكومت خود، ستم نمىكند. اين است خدايى كه جز او خدايى نيست.
خدا، فوق زمان و مكان است
يكى ديگر از صفات سلبى خداوند اين است كه او داراى «مكان» نيست و «زمان» نيز ندارد، بلكه او محيط بر زمان و مكان بوده و همهجا حاضر است؛ زيرا اشغال كردن مكان مشخّص و قرار گرفتن در زمان معيّن از خصوصيات موجودات مادّى و جسمانى بوده و لازمه محدوديت وجودى آنهاست. اما خداوند، نه جسم است و نه عوارض جسمانى دارد تا زمان و مكانى براى او تصور شود، بلكه او هستى بىپايان و بىانتهايى است كه هيچ محدوديتى در او راه ندارد و همه مكانها و زمانها نزد او يكسان مىباشد.
علاوه بر اين، ذات خدا قديم بوده و او خود، مكان و زمان را آفريده و ممكن نيست كه او به آفريده خود محتاج باشد. قرآن مجيد مىفرمايد:
«وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَايْنما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ انَّ اللَّهَ واسِعٌ عَليمٌ» «١»
مشرق و مغرب از آنِ خداست و به هر سو رو كند، خدا آنجاست. خداوند بىنياز و داناست.
شخصى به امير المؤمين عليه السلام گفت:
«يا اميرَ الْمُؤْمِنينَ، مَتى كانَ رَبُّكَ؟ قالَ وَيْلَكَ، انَّما يُقالُ مَتى كانَ لِما لَمْ يَكُنْ، فَامَّا ما كانَ فَلا يُقالُ مَتى كانَ، كانَ قَبْلَ الْقَبْلِ بِلا قَبْلٍ وَ بَعْدَ الْبَعْدِ بِلا بَعْدٍ وَ لا مُنْتَهى غايَةٍ لِتَنْتَهِىَ غايَتُهُ» «٢»
اى امير مؤمنان، از چه زمانى پروردگارت بوده است؟ امام عليه السلام فرمود: واى بر تو، درباره موجودى كه سابقه نيستى دارد، گفته مىشود از چه زمانى بوده است، اما در مورد خدايى كه هميشه بوده، گفته نمىشود از چه زمانى بوده است. او قبل از هر قبلى بوده، بدون آنكه قبلى داشته باشد و بعد از هر بعدى خواهد بود، بدون آنكه بعدى داشته باشد. او نهايتش پايانى ندارد تا به انتها برسد.