توحيد از ديدگاه عقل و نقل - كريمی، جعفر؛ فرقانی، قدرت الله - الصفحة ١٩٩
دلايل نفى جسميت
اول: هر جسمى تركيب يافته از اجزايى است و هر موجود مركّبى نيازمند به اجزاى خود مىباشد. اگر فرض شود كه خدا جسم است، بايد از پيوستن اجزا به يكديگر بهوجود آمدهباشد. آناجزا نيز، اگر وجوب وجود و ضرورت هستى داشته، مستقلّ باشند، لازمهاش تعدّد واجب و تكثير خداست. و اگر وجود آنها از خودشان نبوده و ممكن باشد، در نتيجه، نياز به علت هستىبخش دارند كه خالق آنهاست و نمىتوان گفت: خداى جهان از اجزايى تركيب يافته كه خود آن اجزا، مخلوق موجود برترى هستند؛ چرا كه او خود خالق تمامى هستى بوده و همه عالم محكوم اراده اوست. «١» قرآن مجيد مىفرمايد:
«قُلِ اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَىْءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ» «٢»
بگو خدا خالق همهچيز و او يكتا و پيروز است.
امام رضا عليه السلام فرمود:
«كُلُّ جِسْمٍ مُغَذِّىٌ بِغَذاءٍ، الَّا الْخالِقُ الرَّازِقُ فَانَّهُ جَسَّمَ الْاجْسامَ وَ هُوَ لَيْسَ بِجِسْمٍ وَ لا صُورَةٍ لَمْ يَتَجَزَّأْ وَ لَمْ يَتَناهَ وَ لَمْ يَتَزايَدْ وَ لَمْ يَتَناقَصْ، مُبَرَّأٌ مِنْ ذاتِ ما رَكَّبَ فى ذاتِ مَنْ جَسَّمَهُ وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ» «٣»
هر جسمى با غذايى تغذيه مىكند، جز خدا كه خالق و رازق است؛ زيرا او به اجسام جسميّت داده و او، خود جسم و صورت نيست، به اجزا تجزيه نگرديده و داراى نهايت و پايان نيست، چيزى بر او افزوده نمىشود و چيزى از او كم نمىگردد، او از ذات آنچه در تركيب ذات موجودات به كار برده، منزّه است. او لطيف و خبير است.
دوم: يكى از لوازم و خصوصيات هر جسمى، محدوديت از نظر زمان و مكان است.
براى مثال، دو جسم در يك زمان نمىتوانند يك مكان را اشغال كنند و اين نشانه محدوديت است. از سوى ديگر، اجسام همواره در حال تغيير و دگرگونى و در معرض