توحيد از ديدگاه عقل و نقل - كريمی، جعفر؛ فرقانی، قدرت الله - الصفحة ١٧٠
عين ذات اوست. بنابراين، توجه به «واجب الوجود» بودن او، راهنماى ما بر ازلى و ابدى بودن اوست؛ زيرا معدوم بودن موجودى در برههاى از زمان، نشانه نيازمندى و ممكنالوجود بودن اوست، درحالىكه ذات حق تعالى، وجودى است كه از خارج به او هستى داده نشده تا بگوييم زمانى بوده كه اين هستى به او داده نشده و هستى، نيز عاريتى او نيست تا زمانى از او گرفته شود. پس چنين وجودى هميشه بوده و خواهد بود. «١» حضرت على عليه السلام مىفرمايد:
«مُسْتَشْهِدٌ بِحُدُوثِ الْاشْياءِ عَلى ازَلِيَّتِهِ وَ بِما وَسَمَها بِهِ مِنَ الْعَجْزِ عَلى قُدْرَتِهِ وَ بِمَا اضْطَرَّها الَيْهِ مِنَ الْفَناءِ عَلى دَوامِهِ واحِدٌ لا بِعَدَدٍ وَ دائِمٌ لا بِامَدٍ» «٢»
خداوند به حدوث و ايجاد اشيا، به ازليّت خود و به عجز و ناتوانى، كه نشانه آنها قرار داده، بر قدرت خود و به ناچارى آنها از فنا و نيست شدن بر دوام و پايدارى خود، گواهى طلبيده است.
او يكى است، اما نه از حيث عدد و هميشه مىباشد، اما نه به حساب زمان و مدّت.