توحيد از ديدگاه عقل و نقل - كريمی، جعفر؛ فرقانی، قدرت الله - الصفحة ١٦٨
ديگر موجودات عالم، عارض بر ذات آنها و قايم به ذات خداوند و فناپذير مىباشد. «١»
امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره عدم محدوديت و زايد نبودن حيات خداوند بر ذات او فرموده است:
«انَّ اللَّهَ لا الهَ الَّا هُوَ، كانَ حَيّاً بِلا كَيفٍ وَ لا ايْنٍ ... وَ كانَ اللَّهُ حَيّاً بِلا حَياةٍ حادِثَةٍ ... بَلْ حَىٌّ لِنَفْسِهِ» «٢»
خداوند، كه خدايى جز او نيست، هميشه زنده است، بدون آنكه داراى كيفيت و يا مكانى باشد. او داراى حيات است، نه حيات حادث، بلكه حيات او از خودش مىباشد.
امام باقر عليه السلام مىفرمايد:
«انَّ اللَّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى كانَ وَ لا شَىْءَ غَيْرَهُ ... وَ حَيّاً لا مَوْتَ فيهِ وَ كَذلِكَ هُوَ الْيَوْمُ وَ كَذلِكَ لا يَزالُ ابَداً» «٣»
خداوند تبارك و تعالى از ازل بوده و چيزى جز او نبوده و او زندهاى است كه مرگ در او راه ندارد و امروز نيز زنده است و تا ابد همچنان زنده خواهد بود.
دليل حيات خداوند
از دو راه مىتوان حيات الهى را اثبات كرد:
اول: حيات صفتى است كه بيانگر كمال وجودى است. وجود حيات در موجودات ديگر نشانگر اين است كه كاملترين مرتبه آن در علت هستىبخش- يعنى، خدا- نيز وجود دارد؛ زيرا هر كمالى كه در هر مخلوقى يافت شود از خداى متعال است و بخشنده آنها بايد خود واجد آن باشد تا به ديگران افاضه كند و ممكن نيست كسى كه حيات را مىآفريند، خودش فاقد آن باشد. «٤»
دوم: پس از آنكه علم و قدرت براى خداى متعال ثابت شد، ملزوم آنها نيز، كه حيات باشد، ثابت مىشود؛ زيرا علم و قدرت از لوازم حيات است.