توحيد از ديدگاه عقل و نقل - كريمی، جعفر؛ فرقانی، قدرت الله - الصفحة ١٤٠
شخصى در حضور امام صادق عليه السلام گفت: «الْحَمْدُ لِلَّهِ مُنْتَهى عِلْمَهُ» (سپاس خدا را بر نهايت علم او.) امام عليه السلام فرمود:
«لا تَقُلْ ذلِكَ فَانَّهُ لَيْسَ لِعِلْمِهِ مُنْتَهى» «١»
اين سخن را نگو؛ زيرا علم او بىنهايت است.
علم ذاتى و فعلى
پيش از اين در تقسيم صفات الهى به ذاتى و فعلى، بيان داشتيم هر صفتى كه مفهوم آن دلالت بر وجود متعلّقى در خارج از ذات داشته باشد، از صفات فعلى و در غير اين صورت، از صفات ذاتى خواهد بود. بنابراين، مفهوم علم اگر از مقام ذات انتزاع شود، از صفات ذات اوست و اگر آن را بهگونهاى در نظر بگيريم كه مستلزم وجود معلوم در خارج باشد، از صفات فعلى خواهد بود، چنانكه برخى از آيات كه دلالت بر تحقق علم در زمان خاصى دارد، بر اين معنا حمل مىشود و قيد زمانى آن به لحاظ زمانى بودنِ معلوم مىباشد؛ مانند:
«وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الُمجاهِدينَ مِنْكُمْ وَ نَعْلَمَ الصَّابِرينَ» «٢»
ما شما را مىآزماييم تا مجاهدان و صابران را از ميان شما باز شناسيم. «٣»
حقيقت علم خداوند
علم خداوند نسبت به حقايق و اسرار موجودات اين جهان از نوع «علم حضورى» است؛ زيرا تمامى حوادث و موجودات در محضر ذات مقدس الهى حضور دارند و با احاطه وجودى خداوند نسبت به همه چيز، چيزى از محضر او غايب نيست. اما «علم حصولى»، كه از راه حواس و انعكاس صورت موجودات در ذهن پيدا مىشود، در مورد خداوند معنا ندارد؛ زيرا اين از خصوصيات موجودات مادّى است. قرآن مىفرمايد: