اسوههاى فرماندهى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٢
هم اكنون پرچم را جعفر بن ابىطالب گرفت، شيطان پيش او آمد تا او را به زندگى آزمند سازد و مرگ را در نظرش ناخوشايند كند، ولى جعفر گفت: اكنون هنگامى است كه بايد ايمان در دل مؤمنان استوار گردد و تو آمدهاى تا دنيا را در نظرم بيارايى؟ آنگاه پيش تاخت تا شهيد شد.
پيامبر بر او درود فرستاد و دعا كرد و به مسلمانان فرمود:
براى برادرتان استغفار كنيد كه او شهيد و وارد بهشت شد و با دو بال از ياقوت در هر جاى بهشت كه مىخواهد، پرواز مىكند. «١» پيامبر (ص) در سوگ جعفر شهادت جعفر پيامبر را سخت داغدار نمود. عايشه مىگويد: چون خبر شهادت جعفر رسيد در چهره رسول خدا آثار اندوه را ديدم. «٢» پيامبر (ص) براى تسليت گفتن به همسر شهيد، به خانه جعفر رفت و از اسماء همسر جعفر پرسيد: فرزندان من كجا هستند؟ اسماء فرزندان جعفر به نامهاى عبدالله، عون و محمّد را به حضور پيامبر آورد. اسماء از محبت شديد و ابراز علاقه پيامبر به فرزندان متوجّه شهادت جعفر شد، لذا گفت: گويا فرزندان من يتيم شدهاند؟! پيامبر به شدت گريست.
آنگاه به دخترش فاطمه فرمود كه غذائى تهيّه و تا سه روز از خانواده شهيد پذيرايى كند.
حضرت همواره به ياد جعفربن ابىطالب بود و به ياد او مىگريست «٣» و مىفرمود: سزاوار است گريهكنندگان بر امثال جعفر گريهكنند. «٤» فرزند بزرگ جعفر چنين نقل مىكند: هنگامىكه پيامبر (ص) به خانه ما آمد و خبر شهادت پدرم را داد، فراموش نمىكنم كه آن حضرت چگونه بر سر من و برادرم دست نوازش و مهربانى مىكشيد و در حالى كه از چشمان