اسوههاى فرماندهى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٠
پيكرى چاك چاك مشركان قريش، از زن و مرد، حقد و كينه خود را- كه از جنگ بدر درون سينههاى خود انباشته بودند- در احد آشكار ساختند. آنها حتّى گريستن بر كشتگان خود را ممنوع كرده بودند تا مبادا سرشك ديده آتش درون آنان را خاموش كند و از شراره انتقامجويىشان بكاهد! در ميان شهداى گرانقدر احُد تنها حنظلة بن ابىعامر ملقّب به «غسيل الملائكه» بود كه با پا در ميانى پدرش از مثله شدن رهايى يافت. «١» ساير شهدا آماج درندهخويى و كينهتوزى دشمن قرار گرفتند در اين ميان سهم حمزه به مراتب بيشتر از ديگر شهدا بود. «٢» حمزه تا وقتى زنده بود مانند گردبادى توفنده صفوف دشمن را در هم مىشكست و سراسر لشكر خصم را درمىنورديد و دانه درشتهاى آنان را شكار مىكرد. «٣» كسى به خود جرأت نمىداد كه به وى نزديك شود و با او پنجه در پنجه افكند، اما از لحظهاى كه پايش به كناره جويبار برخورد كرد «٤» و وحشى با پرتاب زوبين او را شهيد كرد تا لحظهاى كه به خاك سپرده شد چندينبار قامت به خون خفته وى هدف انتقامجويى دشمن قرار گرفت.
نخست، در لحظه شهادت وقتى دشمن متوجه شد كه قهرمان احُد از پاى درآمد، به سوى او يورش بردند و تا توانستند پيكرش را آماج تيغ و نيزه كردند و عقدههاى خود را برآوردند. «٥»