اسوههاى فرماندهى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٥
نيروهاى حق جمله إِنَّا لِلَّه وَ إِنَّاإِلَيْهِ راجِعُونَ بر زبان آوردند و گفتند: عمّار نيز كشته خواهد شد. «١» عمّار پا به ميدان گذاشت، و بر ابن يثربى بانگ زد: به جاى امنى پناه بردهاى! اگر راست مىگويى از ميان اين گروه به سوى من بيا. اين يثربى مهار شتر را به ديگرى داد و خود را به عمّار رساند. نبرد آغاز شد. نخست ابن يثربى ضربتى فرود آورد، عمّار سپر چرمين خود را حايل كرد و شمشير ابن يثربى در سپر نشست كه هر چه كوشيد نتوانست آن را جدا كند. در همين حال عمّار به او هجوم آورد و با شمشير هر دو پايش را قطع كرد.
ابن يثربى بر زمين افتاد. او را نزد على (ع) آوردند و به فرمان آن حضرت گردنش را زدند. «٢» يورش بر بِشْر ظُبّى در جنگ جمل، قبيله بنى ضُبَّه يكى از معدود قبيلههايى بود كه نهايت كوشش را در پشتيبانى از عايشه از خود نشان داد و سرسختانه جنگيد. يكى از افراد سرشناس اين قبيله به نام بِشر ظُبّى به نبردگاه آمد و به رجزخوانى پرداخت. او خطاب به افراد قبيله خود چنين مىسرود: اى قبيله ضُبَّه، فزونى خود را به مردم عراق (سپاه على) نشان دهيد و آتش جنگ سختى را برافروزيد. ناگاه عمّار بر او يورش برد و او را كشت. «٣» خطرناكترين مأموريت نيروهاى دشمن در پيرامون شتر فرماندهى سخت مىجنگيدند. شدّت جنگ بهاندازهاى بود كه همه جنگاوران بنى ضُبَّه كه سرسختانه از شتر دفاع مىكردند، تار و مار شدند.
على (ع) مالك اشتر و عمّار را احضار و به آنان فرمود: بايد هرچه زودتر اين شتر پىشود، برويد و شتر را پى كنيد! مالك و عمّار در يورشى نيروهاى دشمن را كنار زدند و خود را به شتر رساندند. در نخستين حمله يك پاى شتر قطع شد، امّا مردى از بنى ضُبَّه زير شتر رفت و شانه خود را