اسوههاى فرماندهى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٨٨
كارى نزد آنان رفته بود- بكشند «١» و با اين توطئه، پيمان خود با آن حضرت را نقض كردند. «٢» پيامبر (ص) به يهود بنى نضير پيغام داد كه از مدينه بيرون روند و چون نپذيرفتند فرمان حمله را صادر كرد و مسلمانان به سوى قلعه بنى نضير حركت نموده، آنان را محاصره كردند. يهود بنى نضير از فراز ديوارهاى قلعه، با تير و سنگ به جان مسلمانان افتادند.
شب فرارسيد، رسول خدا (ص) على (ع) را فرمانده مسلمانان قرار داد و خود به خانه برگشت. مسلمانان تا صبح آنان را در محاصره داشتند. روز بعد براى رسول خدا (ص) خيمهاى بر پا كردند. حضرت داخل آن خيمه شد و طولى نكشيد كه مردى از يهود به نام عَزْوَك- كه تيرانداز ماهرى بود- تيرى به سوى خيمه پيامبر (ص) انداخت كه به خيمه اصابت كرد. حضرت دستور داد كه خيمه را به كنار مسجد فضيخ منتقل كنند تا در تيررس نباشد.
يكى از شبها، نيروهاى اسلام چون على (ع) را بين خود نديدند، به پيامبر خدا (ص) گفتند: اى پيامبر خدا، على را نمىبينيم. پيامبر فرمود: على در پى كارى است، فكرش را نكنيد. پس از مدتى على (ع) آمد، در حالى كه سر غَزْوَك را همراه داشت. او سر را مقابل پيامبر (ص) افكند و گفت: اى رسول خدا، من مدّتى است كه در كمين اين مرد پليدم، ديدم مرد شجاعى است و با خود گفتم كه ممكن است شبانه به ما حمله كند. اتفاقاً امشب ديدم كه او با شمشيرى برهنه همراه تنى چند از يهود پيش مىآيد، بر او حمله كردم تا او را كشتم. همراهانش گريختند، ولى همين نزديكيها هستند، اگر چند نفرى را همراهم بفرستيد، اميدوارم بر آنها دست يابم.
پيامبر ابودجانه، سهلبن حُنَيف و ده نفر ديگر را به همراه على (ع) فرستاد. اين نيروها حركت كردند و يهوديان محارب را پيش از آنكه وارد قلعههايشان شوند، كشتند و سرهاى آنها را پيش رسول خدا (ص) آوردند. پيامبر (ص) دستور داد كه سرها را در يكى از چاههاى بنى خَطمَه بيندازند. پيامبر (ص) پانزده روز يهود بنىنضير را در محاصره نگه داشت و سپس از مدينه بيرون كرد. «٣»