اسوههاى فرماندهى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٤
شأن نزول يافته است كه «و لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا ...». «١» علاوه بر اين، گاه پيكر پاك شهيدان و مؤمنان واقعى با گذشت سالها بدون تغيير و سالم باقى مىماند؛ چنانكه پيكر پاك شهيدان احد ساليان بسيارى پس از شهادتشان تر و تازه بود و هيچ نشانهاى از گذشت زمان بر اجساد پاك آنان نبود و شگفتآور اينكه هنوز خون تازه در رگهاى آنان جارى بود.
چهل و شش سال بعد از ماجراى احد، معاويه به عامل خود در مدينه نوشت كه نهرى جارى نمايد، وى در جواب گفت كه عبور اين نهر ممكن نيست مگر از قبر شهداى احد. معاويه پاسخ داد كه انجام دهد. منادى والى ندا كرد كه هر كس كشتهاى در احد دارد او را منتقل كند. مردم اجساد همه شهدا را تر و تازه يافتند، به گونهاى كه بوى مشك از آنها ساطع بود. بعضى از ايشان را ديدند كه دست بر جراحت خود نهاده و چون دست او را از جراحت بر مىداشتند خون تازه از آن جراحت بيرون مىآمد و چون دست را مىگذاشتند خون باز مىايستاد و نوشتهاند كه كلنگى به پاى حمزه اصابت كرد و خون جارى شد. «٢» جستوجو براى يافتن آب در سرزمين كوهستانى احد و گذراندن نهر از آن نمىتواند مسئلهاى تصادفى و دور از جريانهاى سياسى حاكم باشد، هرچند تاريخنگاران غيرمتعهد هيچ اشارهاى به علت اصلى آن نكردهاند. مزار شهيدان به خون خفته احد، محلى بود براى تجمع مسلمانان و اظهار همنوايى با آن شهيدان گلگون كفن و از همه مهمتر، اظهار برائت و تنفر از قاتلان آنان كه معاويه خود نه تنها يكى از آنان بلكه از پرچمداران و پيشگامان ايشان بود. پدرش ابوسفيان سردسته جنگ افروزان به شمار مىرفت و مادرش هند با شكافتن سينه حمزه و بيرون كشيدن جگر او و جويدن آن به دريافت لقب «آكِلَةُ الْأَكْباد» هند جگرخوار مفتخر گشت! همه اينها به روشنى بيانگر آن است كه گلزار شهداى احد شاخصترين محلى بود كه در آن، آتش خشم و كينه امت اسلام عليه معاويه و دودمان و