اسوههاى فرماندهى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٠
در سال ششم هجرى كه پيامبر (ص) به پادشاهان نامه نوشت و آنان را به اسلام دعوت كرد، آن حضرت عمّار را با نامهاى به دربار ايْهَم بن نعمان غسّانى، فرمانرواى شام، فرستاد. «١» عمّار در سال نهم هجرى در جنگ تبوك شركت جست و در كنار رسول خدا (ص) آماده نبرد با روميان شد. برخى از منافقان به تضعيف روحيّه نيروها پرداختند و گفتند: مگر جنگ با بنى الاصفر (روميها) همانند ساير جنگهاست؟ گويا مىبينيم فردا به ريسمانها بسته شدهايد! اين خبر به پيامبر (ص) رسيد. حضرت به وسيله عمّار براى آنها پيامى فرستاد. عمّار وقتى سخنان پيامبر (ص) را به آنان رساند، همگى آمدند و عذرخواهى كردند. «٢» عمار در عصر خلفا در نبرد يَمامه در ربيعالأول سال دوازده هجرى قمرى، ابوبكر براى پايان دادن به غائله مسيلمه كذّاب، نيروهايى به فرماندهى خالد بن وليد به يمامه «٣» گسيل داشت. نيروهاى مسيلمه و خالد به شدت با يكديگر درگير شدند و در نتيجه، بسيارى از مسلمانان كشته شدند «٤» و گروهى پا به فرار گذاشتند. در اين هنگام عمّار بر روى سنگى ايستاد و فرياد كشيد: مسلمانان، آيا از بهشت فرار مىكنيد؟ مسلمانان، من عمّارم، به سوى من آييد! آنگاه با شدت هر چه تمامتر نبرد سختى را آغاز كرد «٥» و سرانجام، مسيلمه كشته شد و نيروهايش متلاشى