اسوههاى فرماندهى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤٥
را به قيمت زيادى فروخت و تمام وجه آن را ميان فقراى مهاجر و انصار قسمت كرد و چيزى با خود به منزل نبرد.
فرداى آن روز، پيامبر با على (ع) ملاقات كرد و فرمود: از پول آن قطيفه امروز ما را مهمان كن. على (ع) كه نمىتوانست پيشنهاد رسول اكرم (ص) را رد كند، عرض كرد:
اطاعت مىكنم.
حذيفة مىگويد: من با چهار نفر از اصحاب آن حضرت يعنى سلمان، ابوذر، مقداد و عمار به همراه پيامبر (ص) وارد منزل على (ع) شديم. على (ع) پس از خوشآمدگويى به ما نزد همسرش حضرت زهرا (س) رفت و از او خواست تا طعامى تهيه كند، اما متوجه شد كه در وسط اتاق ظرفى پر از طعام است كه بخار از آن بلند مىشود و خانه را معطر كرده است. حضرت آن را براى ما آورد و ما از آن طعام گوارا خورديم، نه كم آمد نه زياد.
سپس رسول اكرم (ص) نزد دخترش فاطمه زهرا (ع) رفت و فرمود: دختر عزيزم اين طعام را از كجا آوردى؟ فاطمه زهرا (ع) عرض كرد: اين طعام از جانب پروردگار رسيده بود، خدا به هر كس بخواهد روزى بى حساب مىدهد. پيامبر فرمود: سپاس خداى را كه من نمردم تا آنچه را كه زكريا از مريم مشاهده كرد، از دخترم ديدم «١» و آن مائده بهشتى بود. «٢» در اين ماجرا، مقداد به همراه پيامبر (ص) به مهمانى على (ع) رفت و غذايى خورد كه به راستى جز رسول خدا (ص) و آن چند نفر صحابى خاص شايستگى خوردن چنين غذايى را نداشتند.
مقداد در فتح مكه پيامبر اكرم (ص) تصميم داشت كه مكه را بدون مقاومت و خونريزى فتح كند. افزون بر استتار و غافلگيرى، از عواملى كه در دستيابى به اين هدف كمك شايانى نمود، اين بود