اسوههاى فرماندهى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٦٦
روزى چند تار موى شريف پيامبر بر روى زمين افتاد، ابوايّوب خم شد و آنها را برداشت.
پيامبر كه اين عمل را مشاهده كرد، در باره ابوايّوب اينطور دعا كرد: اى ابوايّوب، بدى و زشتى به تو نرسد! «١» در مدت اقامت پيامبر در خانه ابوايّوب، وى كمر به خدمت آن حضرت بست، به طورى كه از چاه ابى أنس و مالك بن نضر آب آشاميدنى مىآورد «٢» تا اينكه پيامبر مسجد و خانه خود را بنا كرد و از خانه ابوايّوب به آنجا نقل مكان كرد.
امسلمه، همسر پيامبر (ص) مىگويد: برخى انصار از جمله ابوايّوب انصارى به رسول خدا (ص) بيشتر نيكى مىكردند و اين به دليل همسايگى نزديك آنان با رسول خدا بود.
روزى نمىگذشت مگر يكى از آنان هديهاى به آن حضرت تقديم مىكرد و پيامبر هر كجا بود، چنين بود. «٣» هديه ابوايّوب به پيامبر (ص)
ابوايّوب هنگامى كه از ازدواج حضرت فاطمه (س) با حضرت على (ع) خبردار شد، گوسفندى را به رسم هديه تقديم رسول خدا كرد «٤» و بدينوسيله، محبت خود را به پيامبر و اهل بيتش ابراز داشت.
بعدها، از اين ازدواج فرخنده حسنين (ع) پا به عرصه جهان نهادند. ابوايّوب در باره حسنين مىگويد: روزى بر رسولخدا (ص) وارد شدم و ديدم حسن و حسين (ع) در دامن آن حضرت مشغول بازى هستند. به پيامبر عرض كردم: اى رسول خدا، آيا آنها را دوست مىدارى؟ حضرت فرمود: چگونه آن دو را دوست نداشته باشم و حال آنكه آنان دو ريحانه من از دنيا هستند كه مىبويم. «٥»