اسوههاى فرماندهى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٩٧
حضرت بودند. «١» يك روز پس از فرود آمدن پيامبر در منطقه خيبر، هنگام صبح، حباب بن منذر به حضور آن حضرت رفت و گفت: اى رسول خدا، درود خدا بر تو، در اينجا فرود آمدهاى، اگر براى اين كار از طرف خداوند مأموريت يافتهاى كه صحبتى نمىكنيم، ولى اگر رايزنى و انديشه در كار باشد سخنى بگوييم. رسول خدا (ص) فرمود: البته نظر و انديشه در كار است. حباب گفت: اى رسول خدا، شما به حصار نزديك شدهاى و ميان نخلستان و زمينهاى نمناك فرود آمدهاى. از طرفى هم من مردم قلعه نطاة «٢» را خوب مىشناسم، از ايشان كسى آزمندتر و تجاوزگرتر نيست، هم اكنون آنها برما اشراف دارند و ما در تيررس آنها قرار داريم، وانگهى من اطمينان ندارم كه شبانگاه نيايند و در پناه نخلستان پنهان نشوند. اى رسول خدا، از اين سرزمين مرطوب بهجاى ديگرى كوچ كنيد، ريگستان را ميان خود و آنان قرار دهيد تا تيرهايشان هم به ما نرسد. پيامبر (ص) فرمود:
همين امروز با آنها خواهيم جنگيد. در عين حال، محمد بن مَسْلَمَه را احضار كرد و به او فرمود: جايى در نظر بگير كه از حصارهاى ايشان دور و خالى از رطوبت باشد و از دستبرد و شبيخون آنها نيز محفوظ باشيم. مسلمه رفت و اطراف را گشت تا به منطقه رجيع «٣» رسيد و شبهنگام به حضور پيامبر (ص) برگشت و گفت: منزلگاه مناسبى پيدا كردم. آن حضرت فرمود: در پناه بركت و لطف خدا.
رسول خدا (ص) آن روز را تا شب با اهل نطاة جنگيد و جنگ را از پايين نطاة شروع كرد. يهوديان زيادى در آن قلعه اجتماع كرده بودند. حباب بن منذر گفت: اى رسول خدا، اگر مصلحت بدانيد كوچ كنيم؟ پيامبر (ص) فرمود: شب فرا رسد، به خواست خدا كوچ خواهيم نمود.
تيرهاى يهوديان به لشكرگاه مسلمانان مىرسيد و از آن هم مىگذشت، مسلمانان نيز همه را جمعآورى و به سوى خود آنها پرتاب كردند. چون شب شد، رسول خدا (ص) به ناحيه رجيع رهسپار شد و به مسلمانان نيز فرمان كوچ داد. صبحگاهان، پيامبر (ص) با