اسوههاى فرماندهى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣١
نظر ندارى، اگر تو امروز كشته نشوى فردا كشته خواهى شد، پس در انديشه روزى باش كه مردم بر پايه انگيزههاى درونى (نيّتهاى) خويش پاداش مىيابند، تا انگيزه تو چه باشد! «١» تحريك نيروهاى خودى روز سوّم جنگ، نيروهاى عمّار و عمرو عاص با يكديگر درگير شدند و جنگ سختى روى داد. عمّار در حال درگيرى مىگفت: اى مسلمانان، آيا مىخواهيد به كسى بنگريد كه با خدا و رسولش دشمنى كرده و با آنان جنگيده و بر مسلمانان ستم كرده و مشركان را يارى رسانده است؟ و پس از آنكه خداوند اراده كرد كه دين خود را ظاهر سازد و پيامبرش را پيروز گرداند، اين فرد نزد آن حضرت آمد و اظهار اسلام كرد؟ او به خدا سوگند اين كار را بدون ميل قلبى و از روى ترس انجام داد! و هنگامى كه خدا جان رسول خود را گرفت، ما از دشمنى او (معاويه) نسبت به هر مسلمان و دوستى با هر جنايتكارى آگاه بوديم. بدانيد كه او معاويه است، پس او را لعنت كنيد كه خدا او را لعنت كند و با او بجنگيد، زيرا او از كسانى است كه نور خدا را خاموش مىكنند و دشمنان اسلام را يارى مىدهند. آنگاه عمّار با نيروهاى پياده و زياد بن نضر با نيروهاى سواره، به نيروهاى تحت امر عمرو عاص يورش بردند و آنان را از جايگاهشان عقب راندند. «٢» توجيه نيروهاى دو دل اسماء بن حَكَم فزارى مىگويد: در اردوگاه على (ع) در صفين و تحت فرماندهى عمّار ياسر بوديم و در آفتاب نيمروز، زير سايبانى از بُرد سرخرنگى قرار داشتيم. در اين هنگام مردى در ميان صفوف ما كاوش مىكرد تا به ما رسيد و گفت: كداميك از شما عمّار ياسر است؟ عمّار پاسخ داد: عمّار منم. آن مرد گفت: ابويقظان هستى؟ گفت: آرى. آن مرد گفت: با تو كارى دارم، مىخواهى آن را آشكارا بگويم يا در نهان؟ عمّار گفت: انتخاب با