اسوههاى فرماندهى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٦
آنگاه مهاجران را به دربار طلبيد. مسلمانان گرد آمدند و به مشورت پرداختند. سرانجام تصميم گرفتند علّت هجرت خود را بىكم و كاست و فرمانهاى الهى را آنچنان كه از پيامبر شنيدهاند بيان كنند و سخنگوى مسلمانان نيز جعفر بن ابىطالب باشد. مسلمانان با ادب اسلامى و بى كرنش و تعظيم جاهلى در برابر نجاشى ايستادند. نجاشى در حالى كه كشيشها را گرد آورده بود تا پيرامون وى كتابهاى دينى خود را بگشايند، رو به مهاجران مسلمان كرد و گفت: اين دينى كه جدا از قوم خود آوردهايد و نه كيش من است و نه دين ديگر ملل جهان، چيست؟
جعفر بن ابىطالب، با بيانى شيوا و جذاب همراه با آهنگى زيبا و مفاهيمى متعالى كه از رسول خدا (ص) و اسلام عزيز آموخته بود، اينگونه آغاز سخن كرد: پادشاها، ما مردمى بوديم كه در دوران جاهليت، بتها را پرستش مىكرديم، مردار مىخورديم، كارهاى زشت انجام مىداديم، قطع رحم مىكرديم، با همسايگان و هم پيمانان خود بدرفتارى داشتيم، نيرومند ما ناتوان ما را مىخورد. وضع ما همين بود تا خدا پيامبرى از خودمان كه نسب و راستى و پاكدامنى او را مىشناسيم، به سوى ما فرستاد و او هم ما را به خدا دعوت كرد تا او را به يگانگى بشناسيم و پرستش كنيم، ما را به راستگوئى و امانت و صله رحم و نيكى با همسايه و همپيمان و خوددارى از حرامها و خونريزى امر فرمود و از كارهاى زشت و گفتار دروغ و خوردن مال يتيم و نسبت دادن ناروا به زنان پاكدامن نهى كرد و ما را فرمود تا نماز بخوانيم و زكات بدهيم و روزه بگيريم. ما هم تصديقش نموديم و به وى ايمان آورديم و خدا را به يگانگى عبادت كرديم و آنچه را حرام شمرده بود حرام، و حلال او را حلال دانستيم. ولى سران قريش به دشمنى با ما برخاستهاند، با شكنجه و آزار مىكوشند تا از اين آيين خداپرستى به بتپرستى باز گرديم و به آلودگيها و پليدىها رو كنيم و چون مزاحم انجام فرائض دينى ما مىشدند و بر ما ستم مىكردند و سخت مىگرفتند، به كشور شما هجرت كرديم، شما را بر ديگران ترجيح داديم و دل به حمايت شما بستهايم واكنون اميدواريم در پناه شما ستم نبينيم.
نجاشى كه سخت مجذوب سخنان جعفر شده بود، گفت: از آنچه پيامبر شما از طرف خدا آورده است، چيزى همراه دارى؟ جعفر گفت: آرى. نجاشى گفت: بخوان! جعفر آياتى