اسوههاى فرماندهى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٣
حمزه آمد، ولى وقتى او را مثله ديد، نتوانست برگردد و گزارش دهد. چون بازگشت او به طول انجاميد، اميرالمؤمنين (ع) براى اطلاع از احوال حمزه رهسپار شد و چون ديد نمىتواند احوال حمزه براى رسول خدا (ص) بيان كند، برنگشت. به ناچار پيغمبر اكرم خود به قتلگاه حمزه آمد.
پيامبر بر كشته حمزه رسول خدا خود را كنار بدن پاره پاره عمويش حمزه رساند. هنگامى كه پيكر بى جان حمزه را ديد، گريست و چون مثله شدن او را ديد، نالهاش بلند شد و فرمود: بزرگتر از اين مصيبت نخواهم ديد و هرگز در جايى درنگ نكردهام كه از اينجا بر من سختتر گذشته باشد! خدا تو را رحمت كند كه همواره در كارهاى خير كوشا بودهاى و به صله رحم علاقه داشتى. آنگاه فرمود: اگر بر قريش غالب آمدم و بر ايشان دست يافتم هفتاد نفر را در عوض تو گوش و دماغ مىبرم. مسلمانان هم گفتند: مشركان را چنان مثله كنيم كه كسى را چنين مثله نكرده باشند. در اين باره آيه ذيل نازل شد: اگر بخواهيد انتقام بكشيد همانگونه كه بر شما رفته است، از دشمن انتقام بگيريد و اگر صبر پيشه كنيد، به درستى كه آن براى صابران بهتر خواهد بود. «١» پس رسول خدا فرمود: صبر خواهم كرد، صبر خواهم كرد. «٢» خواهر بر كشته برادر صفيه و حمزه از يك پدر و مادر بودند. صفيه هنگام جنگ احد در مدينه بهسر مىبرد و چون خبر ناگوار شهادت برادر به او رسيد، به دنبال كشته او آمد. از آنجايى كه ديدن پيكر مثلهشده برادر، بر خواهر بسيار سخت و طاقت فرسا بود، پيامبر (ص) نمىخواست صفيه با بدن چاك چاك حمزه روبهرو شود. از اين رو، به پسرش، زبير، فرمان داد كه او را باز گرداند. زبير نزد مادر رفت و او را از فرمان پيامبر (ص) آگاه ساخت. صفيه گفت: به من