اسوههاى فرماندهى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٤
تنگه نامبرده با ده تن نيرو با حمله دو هزار سرباز مجهز، به فرماندهى خالد بن وليد مواجه شد. نيروهاى باقيمانده در تنگه پس از مقاومتى دلاورانه، همگى، به شهادت رسيدند و در نتيجه دشمن موفق شد آنچه را پيامبر (ص) از آن بيمناك بود تحقق بخشد.
از آن پس جنگ با شدت هر چه تمامتر درگرفت و در نتيجه ضربههاى جبرانناپذيرى متّوجه سپاه توحيد گرديد كه مهمترين آنها شهادت حمزه سيد الشّهداء بود.
دلاوريهاى حمزه چهار تن از ياران رزمنده پيامبر (ص) در ميان سپاه نشانههاى ويژه داشتند. يكى ابودجانه انصارى بود كه دستارى قرمز بر سر مىبست و مسلمانان مىدانستند كه هر گاه ابودجانه دستار قرمز بر سر ببندد، سخت خواهد جنگيد. على (ع) نيز با پارچه پشمينه سفيدى بر خود نشان مىنهاد و زبير با دستمالى زرد رنگ ظاهر مىشد و حمزه با پَرِ شتر مرغى نمايان مىگشت. «١» در روز احد، در حالى كه حمزه از پس دشمن مىتاخت، صفوان بن اميه پرسيد: اين كيست؟ گفتند: حمزة بن عبدالمطّلب است. گفت: تا به امروز نديده بودم كه مردى چنين بر خويشان خود بتازد! حمزه در آن روز با پر عقابى- كه بر كلاهخود خود زده بود- نمايان بود. «٢» پس از اينكه طلحه بن ابى طلحه، پرچمدار شرك، به دست على (ع) كشته شد، عثمان بن ابىطلحه پرچم كفر را برداشت و رجز خواند. حمزه به جنگ او آمد و بر وى يورش برد و با شمشير آنچنان ضربهاى بر او زد كه شانه و دستش را قطع كرد و تا كمرش را بريد؛ بهگونهاى كه ششهايش نمايان شد. سپس حمزه بازگشت، در حالى كه مىگفت: من فرزند ساقى حاجيانم. «٣» استوارى عقيده و قوت ايمان حمزه در رويارويى با دشمنان خدا و اسلام بهگونهاى بود كه در ميدان رزم دشمنان را- هر چند از نزديكان و بستگان خود- از دم تيغ مىگذراند