اسوههاى فرماندهى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٧
پيامبر (ص) كه سخنان عتبه را از زبان حمزه شنيده بود، فرمود: اگر خيرى از اين گروه انتظار رود از صاحب شتر سرخمو است، اگر از او پيروى كنند بهسعادت خواهند رسيد. «١» همزمان با صفآرايى مسلمانان در برابر دشمنان اسلام در واقعه بدر، عتبه و شيبه و وليد به ميدان آمدند و هماورد خواستند. «٢» سه تن از جوانان انصار به نامهاى مُعاذ و مُعوِّذ و عوف، فرزندان عفراء، جهت هماوردى با آنان پيشقدم شدند. رسول خدا (ص) شرم داشت كه در اولين جنگ مسلمانان با مشركان، انصار عهدهدار جنگ باشند، بلكه آن بزرگوار مايل بود كه حمله را عموزادگان و خويشاوندان خود پذيرا شوند. «٣» وقتى سه جوان انصارى در برابر هماوردان خود قرارگرفتند، مشركان پرسيدند: شما كه هستيد؟ گفتند: ما از انصاريم. مشركان گفتند: شما همتايانى گرامى هستيد، ولى ما انگيزهاى براى رويارويى با شما نداريم، بايد همتايانى از تبار خود ما در برابر ما حاضر شوند. در اينجا پيامبر (ص) فرمود: حمزه برخيز، عبيده برخيز، على برخيز «٤»، آنگاه به بنى هاشم فرمود: اى بنى هاشم، برخيزيد و از حقى كه خدا به وسيله پيامبرتان به شما ارزانى داشته دفاع كنيد؛ زيرا آنها آمدهاند تا با باطل خود نور خدا را خاموش كنند.
پس حمزه و على (ع) و عبيدة بن حارث برخاسته، به سوى كفار رفتند و چون كلاهخود نقابدار بر سر داشتند، شناخته نمىشدند. عتبه گفت: سخن بگوييد تا شما را بشناسيم، اگر هماورد ما باشيد با شما مىجنگيم. حمزه گفت: من حمزة بن عبدالمطّلب، شير خدا و شير رسول خدا هستم. عتبه گفت: همتاى بزرگوارى هستى، من هم شير هم پيمانان مىباشم. اين دو تن كه همراه تواند كيستند؟ حمزه پاسخ داد: على بن ابيطالب و عبيدة بن حارث. عتبه گفت: دو همتاى بزرگوارند. سپس عتبه به فرزندش وليد گفت: