اسوههاى فرماندهى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣١
سادهاى نبود. كالاهايى كه ارزش آن دست كم در حدّى بود كه بتواند بهاى كلان اين جابجايى و بازرگانى پرخرج را پوشش دهد و دست آخر سودى هنگفت و متناسب با چنين سوداگرى خطربارى به صاحبانش برساند.
با اين مقدمه درك اين حقيقت آسان مىشود كه وظيفه اداره يك كاروان كه شتران آن نافه مُشك بر پشت دارند، بىگزاف، مسئوليت شماره يك در ميان وظايف موجود در جامعه قريش بود و كار حمزه در مقابله با اين كاروان اهميّت بسزايى داشت.
نور و ظلمت رويارويى با ابوجهل در ميان درختان انبوه و شاخههاى در هم پيچيده جنگل پهناور «عِيص» در كناره درياى سرخ، يك گروه چريكى پانزده الى سى نفره در انتظار از راه رسيدن كاروان تجارى دشمن لحظهشمارى مىكرد. سرانجام انتظار به پايان رسيد و از مسافتى نه چندان اسوههاى فرماندهى ٤٢ احد يا پيامد بدر ص : ٤٢ دور، بانگ ناىِ ساربان جلودار، پرده گوش را نوازش مىداد. ناگهان شيرنامى شيرافكن با شمشيرى آخته، سوار بر مركب، از كمينگاه بيرون جست و فرياد برآورد: ايست! نَفَسها در سينه حبس شد و چشمان كاروانيان سياهى رفت. انگشتان هنرمند ساربان كه تا اين لحظه رامش و آرامشِ مركب و مركبسوار را با حركاتى موزون و تحسين برانگيز تأمين كرده بود خشكشان زد و نى از ميان آنها رها شد و پس از برخورد با كوهان شتر به زمين افتاد.
اين نخستين بارى بود كه حركتى اين چنين كاروان قريش را تكان مىداد و زنگ آغاز نابودى و پايان سربلندى و عزت دروغين آنان به صدا درمىآمد. اكنون ديو جادويى قريش در دست مسلمانان گرفتار بود و شيشه عمرش در چنگ آنان قرار داشت. اگر اين طلسم سحرآميز در اين نقطه مىشكست، ديگر قريش با هيچ نيرنگى نمىتوانست كاروان تجارى خود را به راحتى در مسير طولانى شام و يمن به اين سو و آن سو ببرد و كوس ابر قبيلگى خود را بر سر هر دشت و صحرا سر دهد.