اسوههاى فرماندهى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٨٩
غزوه خيبر نيروهاى اسلام درخلال اين جنگ به دژ ابَىّ حمله، و با اهالى دژ نبرد شديدى كردند.
مردى از يهود به نام غزّال از دژ بيرون آمد و هماورد خواست. حُباب بن منذر به جنگ او رفت و دست راست او را قطع كرد. شمشير از دست غزاّل يهودى به زمين افتاد و بى سلاح شد و بيدرنگ به سوى دژ گريخت. حباب او را تعقيب كرد و پى پاشنههاى او را زد و چون به زمين افتاد، سرش را از تن جدا كرد.
مرد ديگرى از دژ بيرون آمد و هماورد خواست. يكى از مسلمانان به جنگ او رفت كه به شهادت رسيد و آن يهودى همچنان هماورد مىخواست. ابودجانه در حالى كه بالاى كلاهخودش دستمال سرخى بسته بود، به نبرد با او پرداخت و در يك حمله برقآسا، هر دو پاى او را قطع كرد و پس از آن سرش را بريد و زره و شمشير او را برداشت و به نزد پيامبر (ص) آورد. رسول خدا آنها را به ابودجانه بخشيد. يهوديان گريختند و مسلمانان تكبيرگويان در حالى كه ابودجانه پيشاپيش آنان حركت مىكرد، داخل دژ شدند. «١» همچنين نقل شده كه در اين جنگ، حارث را نيز ابودجانه به قتل رساند. «٢» نبرد وادى القرى هنگام بازگشت از خيبر به مدينه، يهوديان وادىالقرى متعرض نيروهاى اسلام شدند.
رسول خدا (ص) آنان را به اسلام دعوت كرد و فرمود كه اگر اسلام بياورند، اموال و جانشان محفوظ و اجرشان با پروردگار خواهد بود. در همين هنگام، مردى از آنان گام به پيش نهاد. زبير به جنگ او رفت و روانه دوزخش ساخت. مرد ديگرى به ميدان آمد، زبير او را نيز كشت. يكى ديگر از يهوديان هجوم آورد، على (ع) او را به قتل رساند. دو جنگاور ديگر، يكى يكى، حمله كردند كه ابودجانه آنها را كشت. در اين درگيرى يازده تن از آنان كشته شدند. «٣»