اسوههاى فرماندهى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٧٠
چهره مقبول و معتمد روزگار سپرى شد تا آنكه اواخر حكومت عثمان فرا رسيد. در آن هنگام ابوايّوب با آن همه فضائل و سوابق دوستى با پيامبر، در زمره شخصيتهاى بزرگ جامعه اسلامى به شمار مىآمد. او مىديد كه با نفوذ فرصتطلبان و افراد منحرف و اشرافى، جامعه اسلامى از مسير صحيح خود خارج شده است و به صالحان امّت مانند ابوذرها و عمارها و ابن مسعودها ستم مىشود. به همين دليل، زمان خليفه سوم را زمان ستم و دشمنى مىدانست. «١» كار بدانجا مىكشد كه عدهاى بر ضد خليفه شورش، و خانه او را محاصره مىكنند.
در مدت محاصره، خليفه از اقامه نماز در مسجد منع شد و مردم به دنبال ابوايّوب انصارى رفتند و نماز را با او اقامه كردند. «٢» مردم با اقتدا به ابوايّوب، بر عدالت او صحّه مىگذراند و اعتماد خودشان به او را نشان مىدهند.
بعد از كشته شدن عثمان، چشم مردم به اصحاب و بزرگان انصار و مهاجر دوخته شده بود تا ببينند آنان چه كسانى را براى رهبرى آينده جامعه اسلامى پيشنهاد مىكنند.
اما ديگر احتياج به مشورت نبود، مردم اكنون با رفتن ابرهاى جهل و غفلت از برابر ديدگانشان، تابش خورشيدى را مىديدند كه تا آن هنگام از گرمى هدايتش محروم بودند. از اين رو، تا ابوايّوب انصارى و عمار ياسر و ديگر بزرگان امت، حضرت على (ع) را به مردم پيشنهاد كردند، عموم مردم پذيرفتند. سپس هر يك از بزرگان «٣» به سخنرانى ايستادند و برترى امام را يادآورى كردند؛ بعضى او را برتر از اهل زمان خود و برخى برتر از همه مسلمانان دانستند. «٤» به اين ترتيب حضرت على (ع) با اصرار مردم، زمام امور