اسوههاى فرماندهى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٦٥
نابينا بود در را گشود و گفت: اى كاش چشم داشتم كه صورت سرور و آقاى خودم، رسول خدا را مىديدم. در اين هنگام پيامبر كف دست مباركش را بر چشمان آن زن نهاد و ناگاه چشمان مادر ابوايّوب گشوده شد! اين نخستين معجزه آن حضرت در مدينه بود. «١» معجزه ديگر ابوايّوب در خانه چيزى نداشت تا در مدت اقامت پيامبر از ايشان پذيرايى كند جز يك بزغاله و يك مَن جو. بزغاله را سر بريد و كباب كرد و جو را آرد و خمير نمود و پخت و در سفره گذاشت. پيامبر دستور داد تا ابوايّوب جار بزند كه هر كس غذا مىخواهد به خانه او بيايد! ابوايّوب همچنان صدا مىزد و مردم با شتاب مىآمدند تا خانه از جمعّيت پر شد و همه از آن غذا خوردند و از غذا كاسته نشده بود. در پايان پيامبر دستور داد استخوانهاى بزغاله را گرد آوردند. حضرت آنها را داخل پوست قرار داد و سپس فرمود:
به اذن خداى تعالى بر خيز! بزغاله برخاست و مردم از شگفتى اين عمل يكصدا شهادتين را بر زبان جارى كردند. «٢» ادب ابوايّوب پيامبر در طبقه پائين خانه ابوايّوب سكنى گزيد و ابوايّوب و مادرش در طبقه بالا.
شب هنگام ابوايّوب به خود آمد و با خود گفت: ما بالاى سر رسول خدا راه مىرويم! از روى ادب از طبقه بالا پايين آمد و در گوشهاى از خانه شب را گذراند. چون صبح شد، سخن خود را به پيامبر اظهار داشت. پيامبر فرمود: پايين براى من راحتتر است. ابوايّوب گفت: من پا نمىنهم بر سقفى كه شما در زير آن باشيد. به اين ترتيب ابوايّوب پايين آمد و پيامبر به طبقه بالا نقل مكان كرد. «٣»